پيوست به گذشته
آزادي عقيده در اديان
آزادي عقيده در اديان يكي از بحث هاي جنجال برانگيزي است كه در طول تاريخ دانشمندان و علماي دين نتوانسته اند راه حل مناسبي درين زمينه برگزينند كه مقبول علماي همه ادوار واقع شود. منشأ اين اختلافات برميگردد به چگونگي فهم اين علما از دين و آثاري كه از پيامبران اين اديان باقي مانده است. در اين مبحث عقايد اديان را در مورد اين مقوله كه به انسان جان و جهت ميدهد، حركت و انقلاب در باورهايش به وجود ميآورد بيان كرده به تحليل ميگيريم. اميد است كه اين مقاله براي تنوير اذهان علاقه مندان مفيد واقع شود.
آزادي عقيده در اسلام:
منشأ عقايد مسلمانان در كل برگرفته از دو منبع كه عبارت از قرآن و سنت است ميباشد. در قرآن عظيم الشأن آيه هاي 108 سوره ي يونس، آيه ي 68 سوره ي انعام، 357 سوره ي بقره و 5 كافرون د رمورد آزادي عقيده بيان شده و از آنها نتيجه گيري ميشود كه خداوند به هيچ كس اين حق را اعطا نكرده كه آزادي ديگران را در انتخاب عقيده سلب كند، زيرا آزادي عقيده حسنه اي از حسنات عدالت است، تنها معجون شفا بخشي است كه هم از طعن دشمنان آن به سلامت بدر رود و هم زخم طالبان حريت به عدالت مرحم نهد.
عده ي كثيري بر اين باورند كه مصداق آيه هاي فوق الذكر كساني هستند كه خارج از دين باشند نه مسلمانان و دليل آنها موجوديت بحث ارتداد است كه در قرآن مطرح شده كه اين موضوع مقوله ي آزادي عقيده را در اسلام به چالش ميكشاند؛ پس بهتر است كه مفهوم قرآني ارتداد را بدانيم.
ارتداد از ردد گرفته شده كه معناي رجعت كردن و بازگشت را ميدهد و سوره هاي مائده آيه ي 54، بقره آيه ي 25-28، آل عمران آيه ي 100 و 144 و سوره ي نساء آيه ي 137 در مورد ارتداد و مرتد بيان شده كه از تمام آيه هاي فوق چنين استنباط ميشود، مرتد كسي است كه عقيده اي را با علم و آگاهي برميگزيند و بعد به خاطر هوا و هوس و با وجود ايمان به حقانيت آن راهي ديگر را برميگزيند.
موضوع مهم كه مطرح ميشود اين است كه اگر شخصي با تحقق شرايط فوق مرتد شود، حكم آن چه ميباشد؟ از اينجا دو ديدگاه به وجود آمده است.
ديدگاه اول: اين است كه مرتد اصلاً نبايد مجازات دنيوي شود. دليل اين گروه آيه ي 217 سوره ي بقره ميباشد كه چنين آمده است: اگز كسي دين خود را رها كرده و به دين ديگري رجوع كند آتش جهنم در انتظار او ميباشد. هم چنان در آيه ي 138 سوره ي نساء بيان ميگردد « ان الذين آمنو ثم كفروا ثم آمنوا ثم كفروا ثم اذ داد و اكفرو لم يكن الله ليغفرو لهم و لا ليهديهم سبيلا » درين آيه حتي فردي كه ايمان ميآورد سپس كافر ميشود سپس ايمان ميآورد و باز كافر ( مرتد ) ميشود، سپس در كفرش پافشاري ميكند به مجازات مرگ تهديد نشده است، بلكه مجازات او به خداوند ارجاع داده شده و هم در مورد آن اشخاصي كه حضرت محمد ص، خلفاي راشدين و يا امامان حكم قتل آنها را صادر و يا مجازات ديگري در نظر گرفته اند، تنها به علت ارتداد نبوده، بلكه دلايل ديگري مثل تحريف قرآن، جاسوسي، بهم زدن نظم و امنيت و حفظ حكومت نوپاي اسلام نيز داشته است.
به عقيده ي اينها مجازاتي كه از جانب پيغمبر اسلام و ديگر علماي اسلامي صادر شده، جنبه ي سياسي داشته نه حكم ديني. پس بنا بر دلايل فوق الذكر بنا بر اعتقاد اين گروه، مطرح بودن ارتداد در قرآن هيچ نوع مانعي در مقابل آزادي عقيده نميباشد.
ديدگاه دوم: اين گروه عقيده خودشان را چنين بيان ميدارند. مرتد در جامعه حكم غده ي سرطاني را دارد و اين غده ي سرطاني بايد از بين برده شود. استناد به اين حديث ميكنند كه توسط تعدادي صحابه روايت شده است؛ مثلاً ابن عباس « من بدل دينه فاقتلوه » را از پيامبر اسلام ص روايت نموده است. ابن مسعود از پيامبر ص روايت كرده است: ريختن خون مسلمانان جايز نيست مگر در سه حالت : نفس در مقابل نفس، كسي كه دينش را ترك گويد و زنا كاري كه همسر اختيار كند.
ابوموسي و معاذ حكم كشتن يهودي را كه در يمن اسلام آورده بود، بعد مرتد شد، تنفيذ نموده گفت: اين حكم خدا و رسولش است. از ابي عمر شيباني روايت شده كه «مستورد عجلي» بعد از مسلمان شدن كفر اختيار نمود. «عتبه بن فرقد» او را نزد حضرت علي فرستاد و حضرت از او خواست توبه كند ولي او توبه نكرد، پس او را كشت. علاوه بر دلايل فوق الذكر مهم ترين دليل ديگري كه مطرح ميكنند توجه داشتن به مصالح اسلامي ميباشد كه با بستن در آزادي عقيده آن حفظ خواهد شد.
بنده با ديد ناقصي كه نسبت به موضوعات ديني دارم اذعان ميدارم كه قضاوت و ارجعيت دادن يكي از دو ديدگاه و مقرون دانستن يكي آنها به حقيقت، كاري بس مشكل ميباشد. اما اين دو ديدگاه، سؤالاتي در اذهان ما خلق ميكنند؛ مانند اينكه امروزه با توجه به واقعيت هاي جهان؛ خصوصاً شرايط كشورهاي اسلامي، مصلحت ها در نظر گرفته شود و يا حقيقت ها و واقعيتهاي ديني؟ و يا آيا با محدوديتهايي كه در پيش پاي حق آزادي عقيده ايجاد ميكنند، حقيقتها روشن خواهد شد و يا خير؟ و يا دينداري حق است و يا تكليف و يا آيا دين را با شمشير ميتوان در اعماق قلبها جايگزين كرد؟ و يا آيا دين هدف است و يا وسيله ي براي رسيدن به هدف و در پايان آيا تنها راه رسيدن به هدف دين است و يا راه هاي ديگري نيز وجود دارد و يك محقق واقعي كه بدنبال حق و حقانيت است. در نتيجه ي تحقيقات خود به دين و آئين ديگري خواهد.
ادامه دارد...