شعر ازمحمد شريف سعدي

بنام خدا

 

هما

برشانه هما سبد پر زاناراست

هما چقدر سبز !چه اندازه بهاراست

مي آيد از آن سوي خيالات خيابان

درذهن خيابان چقدرسرووچناراست

مي آيد وميچكد از طرز خرامش

با هرقد مش راه، دوسه جرعه خمار است

زير لب اوزمزمه روشن يك شوق

درحنجره اش تابش يك باغچه ساراست

رخسارگل انداخته اش رشك گل سرخ

رنگ لب او حسرت گل هاي اناراست

رد ميشود وعاشق دلتنگ ،شكسته است

آرامش صد آئينه با سنگ دچار است

 

 

نويسنده:محمد ميرزايي

بنام خدا

ريشه هاي ناامني ها واثرات ناگوارآن

امنيت

    امنيت اساس يك زندگي آرام ومطمئين است كه متأسفانه دركشورما، مردم از اين نعمت بطور كامل برخوردارنيست ودراين ساحه بامشكلات زيادي روبروهست .مسئله امنيت از سال 80به اين طرف مورد توجه بوده ودراين اواخر بيش از گذشته به چالش كشيده شده است بگونه اي كه نقاط مختلف كشور هر از گاهي شاهد انفجارها وحملات انتحاري خونين درشمال ،جنوب وشرق ميباشد كه قربانيان اين حملات را غير نظاميان مخصوصاًكودكان و زنان تشكيل ميدهند .آنچه از رسانه ها شنيده ميشود درسال جاري بيش از هزران غير نظامي دراثر حملات انتحاري وانفجارها جان هاي شان را از دست داده اند ويا زخم برداشته اند .برعلاوه بعضي از ولسوالي ها درولايات هلمند،كندهار وفراه درطول سال جاري بين گروه طالبان والقاعده ونيروهاي دولتي افغان وناتو دست بدست شده اند، كه دراثر اين جنگ ها نيز تعدادي زيادي از هموطنان غير نظامي ما يا به قتل رسيده اند ويا هم مجبور به ترك خانه هاي شان گرديده است .

مزيد بر اين دربدري هاچند مورداختطاف وقتل تجاران وسرمايه گذاران نيز دربعضي نقاط كشور اتفاق افتاده كه بيش از هر چيز ديگر تجاران وسرمايه گذاران رابه وحشت واحساس ناامني انداخته است.

اين نابساماني ها دست بدست هم داده امنيت وثبات رادركشور باچالش جدي روبرو ساخته كه باعث نگراني مردم ،مقامات حكومتي ،اعضاي پارلمان وجامعه جهاني گرديده است حالاسوال اين است كه ريشه اي اين ناامني ها دركجاست ؟وچرا دولت ما هنوز موفق به تأمين امنيت شهروندان نگرديده است؟ودرنهايت ادامه اي ناامني ها چه تأثيرات بالاي كشورخواهند داشت ؟ صاحب نظران وتحليل گران بدين عقيده اند كه ناامني هاي موجود دركشور عوامل مختلف وسبب هاي گوناگون دارد كه درذيل به بعضي از آنها اشاره ميشود.

1- يكي از چالش هاي عمده برسر راه تأمين امنيت وثبات   كشت ،پروسيس وقاچاق مواد مخدراست كه قاچاقبران ومافيا ازاين طريق پول ،اسلحه وامكانات براي اخلال امنيت بدست ميآورند.

2- عامل ديگري كه دررشد ناامني ودوام آن بسيار موثر عمل مينمايد فقر اقتصادي وشرايط ناگوار زندگي است كه يك تعداد را مجبوربه داخل شدن درحلقات تروريستي وآماده شدن براي حملات انتحاري وكشت وقاچاق مواد مخدر ميسازد تا ازاين طريق يك لقمه نان بدست آورد وخانواده خودرا از مرگ نجات بخشند .

3- بد عمل كردن نيروها ي حافظ صلح به رهبري ايالات متحده نيز ازجمله سبب هاي دوام وگسترش ناامني ها به شمارميرود چنانچه كه درگذشته شاهد بوديم وهستيم كه به اثر بمباران بعضي مناطق توسط اين نيروها وعدم هماهنگي آنها با نيروهاي دولتي افغان، تعدادي زيادي از غيرنظاميان ،زنان وكودكان بي گناه به قتل رسيدند واين  عمل باعث نارضايتي مردم ودرنهايت سبب پيوستن آنها به صف مخالفين دولت مي گردند  واگر بازهم تكرار شود طبيعي است كه براي دشمنان زمينه رافراهم مينمايد ومردم نسبت به قواي خارجي ديد ديگري پيداميكند كه به نفع آنها وافغانستان نيست.

4- قرارگرفتن افراد واشخاص بي كفايت ومواجه با سوأمديريت بخاطرطرز تفكرهاي خاص ومراعات بعضي مصلحت هاي فردي وگروهي دررأس ادارات وارگان هاي امنيتي به خصوص وزارت داخله (كشور)وپائين ترازآن درسطح واليان وقوماندانان امنيه نيز ازجمله عوامل عدم برقراري ثبات واستقرار امنيت تاحالابه شمارميرود.

5- مهمترازهمه اين است كه درافغانستان چه دولت وچه نيروهاي خارجي صرف امنيت وثبات رادربعدجنگي آن محدود كرده است درحاليكه تأمين امنيت صرف باجنگ ممكين نيست بلكه بايد ابعاد سياسي ،اجتماعي ،اقتصادي وفرهنگي آن مورد مطالعه دقيق قرارگيرد ويك تعريف درست ،جامع وعلمي از آن ارائيه گردد.بعد از آن درتما ابعاد نامبرده برنامه ريزي صورت گيرد وطبق طرح وبرنامه اي مشخص ومعين وباصداقت وتعهد دربرابرمردم وملت درراستاي تأمين ثبات گام برداشته شود .اين ها مشكلات است كه تا حالا برسرراه برقرار ي ثبات وامنيت وجودداشته ومانع رسيدن كشور به يك وضع مطلوب ازنظرامنيتي گرديده است .بعضي از تحليل گران عامل ديگري را نيز بدين ها ميافزايد وآن عبارت ازعدم صداقت وراستي غربي ها وبخصوص ايالات متحده امريكا درقبال افغاستان است .اين صاحب نظران بدين باوراند كه ايالات متحده نيت بوجودآمدن يك افغانستان برخورداراز ثبات كامل راندارد وآنرادرتضاد با منافع سياسي واقتصادي خود ميداند بناًبه شكل مخفيانه وغير مستقيم اين ناامني ها رادامن ميزند .

درپاسخ اين كه ادامه اي ناامني ها  چه تأثيرات ميتواندبرسرنوشت كشور داشته باشد بايد گفت كه خيلي واضيح وروشن است كه باانفجارهربمب ويا هرحمله انتحاري مليون ها سرمايه اي كه قراراست درافغانستان سرمايه گذاري شود وداخل افغانستان بيايد متوقف ميگردد برعلاوه مليون ها افغاني از داخل نيز به بيرون فرارميكند ،فاصله بين دولت ومردم هرروز بيشترميگردد وباعث تقويت دشمنان افغانستان وآب انداختن به آسياب آنها از اثرات ديگري است كه ادامه ناامني ها بدنبال خواهم آورد.درنهايت ادامه اي بي ثباتي تغيرذهنيت جامعه جهاني وكشورهاي كمك كننده افغانستان درجهت منفي است كه درشرايط فعلي با وضعيت اقتصادي واجتماعي موجود درداخل افغانستان بسيار بحران زا به نظرميرسد.  

 

غم

غم

نويسنده:وهاب آزاد

من آن مرغم كه صدزخمي بدل از دوستان دارم

من آن مادري كه داغ طفلي، نوجوان دارم

من آن مردپيرهستم كه ،كه آتش درنهان دارم

من آن طفلم كه صدها گله ازاين آسمان دارم

منم آن دختري نازي كه دراين كوچه هاي غم             

ميان زندگي ومرگ هرروز امتحان دارم

منم آن كورناداني كه مغزم مخزني درد است

ولي بااين همه درد بازقلب شادمان دارم

به روي درد ميخندم به چشمش چشم ميدوزم

اودوست نازنينم هست به اومن اطمينان دارم

بدرآيد ،بگويد دوست تنهايي كه من آيم  

بگويم زودآ،اي دوست،كه من آروزوي تان دارم

ببوسم روي غم راوسرم درشانه اش مانم 

بگويم گوش كن جانا ،كه من صد داستان دارم

دراين دنيا كه دايم مطلب از هرسينه ميبارد

خوشا برمن كه چون تودوست نازومهربان دارم

 

وضعیت زراعت

وضعیت زراعت ومالداری درافغانستان

نویسنده:عبدالواحد(توفیق)

انسان ها ازبدو تولد تا امروز به اشیای مختلف نیاز داشتند که این نیاز باعث پشرفت وترقی انسانها درعرصه های مختلف مخصوصاً درقسمت ساینس وتکنالوجی گردیده اند اما یک نیاز مبرم که همواره انسانها برای مرفوع آن مجبوربوده نیاز به مواد غذایی است.

انسانهای اولیه با استفاده از گیاهان وگوشت حیوانات به زندگی ادامه میدادند واین نیاز رارفع می ساخت که باگذشت زمان انسانها کم کم به استفاده خوبتروبهتراز مواد اولیه پرداختند که این عمل باعث گردید تا انسانها به کشت وپرورش گیاهان وتربیه حیوانات شروع کنند وهمچنان افزایش نفوس بشر ونیاز بیشتر آنها به مواد غذایی  کشورهای مختلف راوادار ساختند تا دست به مکانیزه و مدرنیزه ساختن زراعت بزنند واز شعار«یکی ازراهای بلند بردن سطح محصول وکیفیت محصول میکانیزه کردن ومدرنیزه ساختن زراعت می باشد»پیروی نمایندکه هدف اساسی آن استفاده درست از ماشین های زراعتی در سه مرحله زرع نبات(کاشت،داشت وبرداشت) می باشد.

  اما درافغانستان که زراعت یکی ازاسا سی ترین رکن انکشاف اقتصادملی محسوب می گردد.هیچگونه توجه از طرف دولت و موسیسات صورت نگرفته با توجه به اینکه هشتاد فیصد مردم افغانستان ازطریق زراعت امرار حیات می نمایند وسالانه مقدار ناچیز محصول رابا استفاه از روش های سنتی بدست می آورند و این امر باعث گردیده تااز نیروی انسانی بشتر استفاده صورت گیرد ودر اکثر موارد باعث پائین آمدن سطح تولیدو محصولات گردد.باید یاد آورشدکه درافغانستان سکتور زراعت بیشتر در اطراف شهر هاودهات وقریه ها تمرکز یافته که بامشکلات عمده ای مثل عدم موجودیت ذخیره خانه ها و وسایل مجهز ترانسپورتی مواجه است واین مسئله باعث میگردد مقدار  زیادی از محصولات دهاقین سالانه ضایع گرددویابه قیمت مناسب به فروش نرسد.بروز امراض و افات زراعتی   ازمشکلات دیگری است که همواره محصولات زراعتی راموردحمله قرارمیدهدودهاقین را وادارمینماید که از کشت نباتاتی که حاصل مرغوبتر دارد ولی در مقابل امراض مقاومت ندارد صرف نظر نمایند و به جای آن نباتات کم حاصل ومقاوم راکشت نمایند.

اصلاح در نباتات برای بلند بردن محصول وجلو گیری از بروز امراض وآفات یک اصل پنداشته می شودکه در کشور های زراعتی روی این اصل به شکل اساسی کار می شود،اما در افغانستان روی این اصل بخاطرعدم  آگاهی دهاقین ونبود وسایل لازم توجه خاص صورت نگرفته ودهاقین بدون توجه به اصل مذکوردست به کشت متواتر یک نسل نبات میزنند که کاشت نباتات به شکل متواتر(بدون تناوب) باعث بوجود آوردن امراض گوناگون گردیده ومقدار محصول را پائین میآورد.باتوجه به به شرایط اقلیمی مناسب افغانستان برای باغداری متأسفانه باغداری فقط د ر بعضی نقاط بشکل محدودوابتدایی آن رواج داردوفرهنگ باغداری درقریه جات ودهات وجود ندارند.

تحقیقات علمی نشان داده که افغانستان در گذشته های طولانی پوشیده از جنگل هاو بته های انبوه بوده است. اما در طول دو دهه جنگ اکثر این جنگل هاازبین رفته که نابودی جنگلات باعث فرسایش آبی وبادی خاک گردیده وآینده زراعت را به خطر مواجه ساخته است.پس درنتجه افغانستان زمانی به یک کشور خود کفا وتوسعه یافته تبدیل خواهد شدکه سطح زمین زیر کشت افزایش داده شودومحصول فی واحد سطح زمین زراعتی بالابرده شود.

 

نوشته ي سيد مظفر حسيني

پيوست به گذشته

 

آزادي عقيده در اديان

 

 

آزادي عقيده در اديان يكي از بحث هاي جنجال برانگيزي است كه در طول تاريخ دانشمندان و علماي دين نتوانسته اند راه حل مناسبي درين زمينه برگزينند كه مقبول علماي همه ادوار واقع شود. منشأ اين اختلافات برميگردد به چگونگي فهم اين علما از دين و آثاري كه از پيامبران اين اديان باقي مانده است. در اين مبحث عقايد اديان را در مورد اين مقوله كه به انسان جان و جهت ميدهد، حركت و انقلاب در باورهايش به وجود ميآورد بيان كرده به تحليل ميگيريم. اميد است كه اين مقاله براي تنوير اذهان علاقه مندان مفيد واقع شود.

آزادي عقيده در اسلام:

منشأ عقايد مسلمانان در كل برگرفته از دو منبع كه عبارت از قرآن و سنت است ميباشد. در قرآن عظيم الشأن آيه هاي 108 سوره ي يونس، آيه ي 68 سوره ي انعام، 357 سوره ي بقره و 5 كافرون د رمورد آزادي عقيده بيان شده و از آنها نتيجه گيري ميشود كه خداوند به هيچ كس اين حق را اعطا نكرده كه آزادي ديگران را در انتخاب عقيده سلب كند، زيرا آزادي عقيده حسنه اي از حسنات عدالت است، تنها معجون شفا بخشي است كه هم از طعن دشمنان آن به سلامت بدر رود و هم زخم طالبان حريت به عدالت مرحم نهد.

عده ي كثيري بر اين باورند كه مصداق آيه هاي فوق الذكر كساني هستند كه خارج از دين باشند نه مسلمانان و دليل آنها موجوديت بحث ارتداد است كه در قرآن مطرح شده كه اين موضوع مقوله ي آزادي عقيده را در اسلام به چالش ميكشاند؛ پس بهتر است كه مفهوم قرآني ارتداد را بدانيم.

ارتداد از ردد گرفته شده كه معناي رجعت كردن و بازگشت را ميدهد و سوره هاي مائده آيه ي 54، بقره آيه ي 25-28، آل عمران آيه ي 100 و 144 و سوره ي نساء آيه ي 137 در مورد ارتداد و مرتد بيان شده كه از تمام آيه هاي فوق چنين استنباط ميشود، مرتد كسي است كه عقيده اي را با علم و آگاهي برميگزيند و بعد به خاطر هوا و هوس و با وجود ايمان به حقانيت آن راهي ديگر را برميگزيند.

موضوع مهم كه مطرح ميشود اين است كه اگر شخصي با تحقق شرايط فوق مرتد شود، حكم آن چه ميباشد؟ از اينجا دو ديدگاه به وجود آمده است.

 ديدگاه اول: اين است كه مرتد اصلاً نبايد مجازات دنيوي شود. دليل اين گروه آيه ي 217 سوره ي بقره ميباشد كه چنين آمده است: اگز كسي دين خود را رها كرده و به دين ديگري رجوع كند آتش جهنم در انتظار او ميباشد. هم چنان در آيه ي 138 سوره ي نساء بيان ميگردد « ان الذين آمنو ثم كفروا ثم آمنوا ثم كفروا ثم اذ داد و اكفرو لم يكن الله ليغفرو لهم و لا ليهديهم سبيلا » درين آيه حتي فردي كه ايمان ميآورد سپس كافر ميشود سپس ايمان ميآورد و باز كافر ( مرتد ) ميشود، سپس در كفرش پافشاري ميكند به مجازات مرگ تهديد نشده است، بلكه مجازات او به خداوند ارجاع داده شده و هم در مورد آن اشخاصي كه حضرت محمد ص، خلفاي راشدين و يا امامان حكم قتل آنها را صادر و يا مجازات ديگري در نظر گرفته اند، تنها به علت ارتداد نبوده، بلكه دلايل ديگري مثل تحريف قرآن، جاسوسي، بهم زدن نظم و امنيت و حفظ حكومت نوپاي اسلام نيز داشته است.

به عقيده ي اينها مجازاتي كه از جانب پيغمبر اسلام و ديگر علماي اسلامي صادر شده، جنبه ي سياسي داشته نه حكم ديني. پس بنا بر دلايل فوق الذكر بنا بر اعتقاد اين گروه، مطرح بودن ارتداد در قرآن هيچ نوع مانعي در مقابل آزادي عقيده نميباشد.

ديدگاه دوم: اين گروه عقيده خودشان را چنين بيان ميدارند. مرتد در جامعه حكم غده ي سرطاني را دارد و اين غده ي سرطاني بايد از بين برده شود. استناد به اين حديث ميكنند كه توسط تعدادي صحابه روايت شده است؛ مثلاً ابن عباس « من بدل دينه فاقتلوه » را از پيامبر اسلام ص روايت نموده است. ابن مسعود از پيامبر ص روايت كرده است: ريختن خون مسلمانان جايز نيست مگر در سه حالت : نفس در مقابل نفس، كسي كه دينش را ترك گويد و زنا كاري كه همسر اختيار كند.

ابوموسي و معاذ حكم كشتن يهودي را كه در يمن اسلام آورده بود، بعد مرتد شد، تنفيذ نموده گفت: اين حكم خدا و رسولش است. از ابي عمر شيباني روايت شده كه «مستورد عجلي» بعد از مسلمان شدن كفر اختيار نمود. «عتبه بن فرقد» او را نزد حضرت علي فرستاد و حضرت از او خواست توبه كند ولي او توبه نكرد، پس او را كشت. علاوه بر دلايل فوق الذكر مهم ترين دليل ديگري كه مطرح ميكنند توجه داشتن به مصالح اسلامي ميباشد كه با بستن در آزادي عقيده  آن حفظ خواهد شد.

بنده با ديد ناقصي كه نسبت به موضوعات ديني دارم اذعان ميدارم كه قضاوت و ارجعيت دادن يكي از دو ديدگاه و مقرون دانستن يكي آنها به حقيقت، كاري بس مشكل ميباشد. اما اين دو ديدگاه، سؤالاتي در اذهان ما خلق ميكنند؛ مانند اينكه امروزه با توجه به واقعيت هاي جهان؛ خصوصاً شرايط كشورهاي اسلامي، مصلحت ها در نظر گرفته شود و يا حقيقت ها و واقعيتهاي ديني؟ و يا آيا با محدوديتهايي كه در پيش پاي حق آزادي عقيده ايجاد ميكنند، حقيقتها روشن خواهد شد و يا خير؟ و يا دينداري حق است و يا تكليف و يا آيا دين را با شمشير ميتوان در اعماق قلبها جايگزين كرد؟ و يا آيا دين هدف است و يا وسيله ي براي رسيدن به هدف و در پايان آيا تنها راه رسيدن به هدف دين است و يا راه هاي ديگري نيز وجود دارد و يك محقق واقعي كه بدنبال حق و حقانيت است. در نتيجه ي تحقيقات خود به دين و آئين ديگري خواهد.

 

ادامه دارد...