بنام خدا

 

هما

برشانه هما سبد پر زاناراست

هما چقدر سبز !چه اندازه بهاراست

مي آيد از آن سوي خيالات خيابان

درذهن خيابان چقدرسرووچناراست

مي آيد وميچكد از طرز خرامش

با هرقد مش راه، دوسه جرعه خمار است

زير لب اوزمزمه روشن يك شوق

درحنجره اش تابش يك باغچه ساراست

رخسارگل انداخته اش رشك گل سرخ

رنگ لب او حسرت گل هاي اناراست

رد ميشود وعاشق دلتنگ ،شكسته است

آرامش صد آئينه با سنگ دچار است