شعر ازمحمد شريف سعدي
بنام خدا
برشانه هما سبد پر زاناراست
هما چقدر سبز !چه اندازه بهاراست
مي آيد از آن سوي خيالات خيابان
درذهن خيابان چقدرسرووچناراست
مي آيد وميچكد از طرز خرامش
با هرقد مش راه، دوسه جرعه خمار است
زير لب اوزمزمه روشن يك شوق
درحنجره اش تابش يك باغچه ساراست
رخسارگل انداخته اش رشك گل سرخ
رنگ لب او حسرت گل هاي اناراست
رد ميشود وعاشق دلتنگ ،شكسته است
آرامش صد آئينه با سنگ دچار است
+ نوشته شده در شنبه هفدهم آذر ۱۳۸۶ ساعت 10:53 توسط محمد میرزایی
|
آنچه باعث شد تا این وبلاگ را ایجاد کنم نوشته ها ومقالات بود که گه گاهی مینوشتم ومجبور بودم در جای آنرا نگهداری کنم واز دوستان خود برای اصلاح وبهتر نویسی آنها نظر بخواهم .