نویسنده: هما ولی زاده دانشجوی دانشکده حقوق وعلوم سیاسی دانشگاه هرات

بنام خدا

دخالت دولت درامور اقتصادی

دریک کشور هیچگاه دولت نمیتواند از فعالیت های اقتصادی وکنترول ونظارت در امور اقتصادی اجتناب ورزد حتی درکشورهای که الگو، لیبرالیسم اقتصادی هسستند باز هم دولت برای مداخله وتحت کنترول نگهداشتن اقتصاداز خودش فعالیت های را بمرحله اجرا میگذارد بنا ًروشهای را که بطور کل یک دولت میتوانند برای تأثیر گذاری و کنترول  در اقتصاد ونظام اقتصادی داشته باشد  بصورت خلاصه میتوان قرار ذیل بر شمرد :

1- نقش قانون گذاری : مهمترین عامل فعالیت های سالم اقتصادی ،بستری حقوقی است که درآن حقوق مالکیت وطرز اعمال این حقوق تعین میشود ،وقتی فردی کالای را مصرف میکند ، این کار وی ناشی از حق تصرف درمایملک است همین طور،وقتی آن کالاراباکالای دیگری مبادله میکند ،درواقع حق مالکیت وبهره برداری خویش را مبادله میکند حق مالکیت قدرت قانونی استفاده از یک ملک یا مال یا منافع آن است.تعین همین قانون قطعاًبر عهده فرداست وساز وکاربازار بدون وجود قبلی مجموعه ای از مناسبات قانونی ممکین نیست .

علاوه بر تعین بسترهای اولیه مثل قانون گذاری برای حقوق مالکیت وتأمین نظم وامنیت دولت به انگیزهای زیر دست به وضع قانون میزند :

الف- برای سامان دهی به رفتار بنگاه های اقتصادی به جهت جلوگیری از آثار صنعتی قدرت بازاری انحصارهای چند جانبه وامتیاز طلبی  مثل قوانین ضد انحصار .

ب-برای جلوگیری از آثار صنعتی خارجی ناشی ازفعالیت های اقتصادی وتصحیح آنها ،مانند قوانین حفظ محیط زیست .

ج-برای بهبود در جریان نا رسایی های اطلاعاتی ،مثل وقتیکه مصرف کننده از مشخصات کالا یا خدمت مهمی اطلاع کافی ندارد یاکارگران از آثارو شرایط کاری بی اطلاع هستند وخطرفریب وجوددارد ،تعین استندارد هادر تولید ومصرف دارو ،یا شرایط بهداشت کار از این قبیل است .

د-برای بهبود توزیع درآمد مانند قانون مالک ومستأجر در جهت جلوگیری از تخلیه مورد اجاره به دست مالک .

ه-برای حفظ کیفیت های مطلوب اجتماعی وهنجاری ،مثل وقتیکه دولت مصرف برخی از خدمات یا کالا هارا ضروری اعلان میکند (مانند تحصیلات اجباری یا مصئون سازی در برابر بیماری های واگیر توسط واکسین و.......)یا تولید ومصرف برخی  دیگر را ممنوع یا محدود میسازد (مانند ممنوعیت تولید وفروش مشروبات الکلی ،موادمخدر ومحدودیت برنامه های تلویزیونی وشبکه های اینتر نیتی ومطبوعات ).

2-نقش ثبات بخشی :سیاست گذاری در انواع نظام های مردم سالار معمولاً به دست قوه مجریه انجام میشود سیاست گذاری ، کاری شبه قانون گذاری است با بااین تفاوت که قانون گذاری حاصل فرایندی طولانی تر دربخش عمومی ومعمولاًکار مشترک قوای مجریه وقوه مقننه است . امادراینجا هدف کمی متفاوت است .سیاست گذاری چنانکه خواهیم دید برای مقابله  بابی ثباتی های کلان ناشی از عملکرد بازاراست .دراین مقابله سرعت عمل اهمیت بسیار دارد ،به همین دلیل معمولاًسیاست گذاری در فرایند کوتاهتر وبه دست دولت (قوه مجریه)صورت میگیرد .وعمر این گونه مقررات معمولاًکوتاه تر ازقوانین است .

از جمله بیکاری یا نوسانات شدید قیمت هااز عوامل جابجایی نامناسب ثروت است ورکود وبیکاری عوامل تولید خود معمولاًباعث نابرابری بیشتردرآمد میشود ضمن آنکه نبود رشد مداوم ،هم معلول ناکار آیی وهم بخشی از علت انست .پس تأمین اشتغال بالا ثبات نسبی وقابل قبول قیمت ها ووضعیت مثبت تر ازواریدات وکمک های  خارجی  باید به عنوان هدفهای ضروری تلقی شوند .نظامهای اقتصادی وسرمایه داری نشان داده اند که چنین اهدافی به شکل خودکار تعین نمیشود .نظامهای اقتصادی وسرمایه داری نشان داده اند که چنین اهدافی به شکل خود کار تعین نمیشود بلکه تحقق آنهامحتاج انواع ازسیاست گذاری های دولت است .

وقتی تقاضاکننده ها زیادشوند قیمت هابیش ازتوان عرضه میشود یعنی موجب  افزایش قیمت ها میشود که اینجا ضرورت به سیاست ها ی انقباضی است یعنی اینکه دولت وقتی متوجه میشود که عرضه ثابت است ودر مقابل تمامی نیروهای انسانی وماشینی به کارنیاز دارند وپول هم در دست دارند بناًباعث میشود که به قیمت زیاد کالا عرضه شده را بخرند در اینجا کدام دست نا مرئی وجود ندارد که اقتصاد را به نقطه تعادل برساند بناًاقدامات اقتصادی دولت برای ثبات بخشی به اقتصاد ضروری است که این هدف باابزارپولی ومالی تعقیب (ابزار پولی یعنی باکنترولی که دولت از طریق بانک مرکزی خوددر امور بازار دارد همیشه سعی میکند قیمت ها درتناسب با عرضه وتقاضای که موجود است در حالت تعادل باشد وابزار مالی میتواند دولت از طرق افزایش وکاهش مالیات برمردم )وباعث میشود که قیمت هارادربازار کنترول کند . البته چنان نیست که اقدامات ثبات بخشی دولتها بدون هزینه باشد وهمواره توانسته باشد مشکلات بازار راجبران نماید .ولی دولت با هدف گذاری عرضه پول ،تغیر نرخ بهره ،تعدیل تعرفه ها ونرخ ارز، تغیر هزینه کل دولتی یا مالیات ها (بودجه)میکوشد ثبات را در اقتصاد بوجود آورد.ووقتی بی ثباتی بین عرضه وتقاضا بوجود آید سبب بیکاری وتورم میشود وهم چنین بخاطروابستگی  تقابل فزاینده در صحنه بین الملل ،ممکن است نیروهای برهم زننده ثبات از کشوری به کشور دیگر منتقل شود ووضعیت راپیچیده تر ودشوارسازد.

3-نقش تخصیصی :دولت در موارد متعددی در تخصیص منابع نقش بازی میکند چون دراین موارد بازار ناتوان از تخصیص بهتر عوامل تولید است .دولت در تخصیص وکنترول مالکیت مشاع سهم عمده دارد چنانچه دارایی های مشاع به دارای های گفته میشود که اعضای یک گروه از جامعه با کل جامعه به شکل مشترک تمامی ملک را مالک هستند ولی چون برای بهره برداری دارایی های مشاع هر فرد بشکل رایگان استفاده وتحت تأثیر انگیزه منافع شخصی علاقه استفاده بیشتر دارد ،عدم کنترول بهره برداری ازاین گونه دارایی ها معمولاًبه نابودی تدریجی آن منجر میشود مانند ماهی های دریا وغیره ،درکالای عمومی که مصرف یک عضواز ملک مشاع میتواند مانع بهره برداری همزمان عضودیگر شود ولی درکالاهای عمومی استفاده یک فرد مانع استفاده همزمان فرددیگری از جامعه از همان کالانیست .

دربخش دیگری که باید دولت دخالت کند کالای مختلط که آثارخارجی دارد میباشد چنانچه کالای خصوصی دارای آثار خارجی (مثبت یا منفی )را کالای مختلط گویند درمواردیکه مصرف یاتولید آنها درقدرت تولید یا مصرف دیگران اثر میگذارد وهمچنین درمواردیکه سبب اضرار به محیط زیست وجامعه انسانی میشود مانند گرد وغباریک فابریکه یاحمام .

4-نقش عدالت خواهانه :مواد قبلی که ذکر شد فقط میتواند مسایلی راچون عرضه وتقاضا دربرابر یکدیگر کنترول کند ولی جزأ تکمیل کننده آنهانقش عدالت خواهی دولت است یعنی باید دولت در توزیع درآمد عادلانه قضاوت کند وعدالت را درتقسیم درآمد مد نظربگیرد ودلیل آنهم برای جلوگیری از شکاف وتضاد طبقاتی دربین جامعه است مثلاًنمی گذارد که تولید یک کالا مخصوص رایک شرکت خصوصی درانحصارخودگیرد، یا بلند رفتن قیمت های کالا های وارد شده با اخذ مالیات بازهم درعرضه آنها به بازار دخالت دارد که از تقاضا کننده ها سوأاستفاده نشود .یعنی دولت باکار آیی خود تمام امور بازار رااگر بشکل مستقیم نمیشود بشکل غیر مستقیم هم که شده باید تنظیم کند منظور از کارآیی دولت این است تا پلانی را طرح کند که آسیبی به هیچ یک از طرفین نرساند وعادلانه باشد واز طرف دیگرمسئولیت که درقبال ملت دارد برآورده سازد بااداره وکنترول خود.

5-نقش هدایتگری :منظواز نقش هدایتگری دولت درامور اقتصادی باز این است که وقتی پلانی رابرای توزیع عادلانه درآمد بین طبقات طرح میکند اولاًباید جنبه هدایت گرایانه ورهنمایی کننده با حل تمامی مشکلات که قراراست برسرراه آنها بیاید بیان شود ودوم اینکه همچون اقتصاد از ارزشهای اخلاقی تأثیر پذیراست بناًنباید طوری هدایت کندکه تمامی سکتورهای عمومی وخصوصی راکه با تعهدات اخلاقی واز آنطریق در نتایج اقتصادی که ببار میآورد مغایرت داشته باشد. مثلاًوقتی از تجارمیخواهد که کالاهاراکه باسیاست دولتی مغایرت دارد وارید نکند ویااگر کالای دیگرراهم که واردمیکند چه نوع باشد باید امتیازی رابرای تجاردرنظربگیرد واز جانب دیگرکالاهای ضروری راکه باید وارد میشود وتجاراز وارد نمودن آنها به اساس تقاضا دولت ودرمقابل امتیاز امتناع نموده دراین قسمت دولت مکلف است که راه دیگری رابا کمک از متخصیصین اقتصادی پیداکنند برای مهیا کردن کالای وارد نشده ،درداخل کشور برای تقضا کننده گان .

بی تو

بی تو.....

فروزان توخی(اوبهی)دانشجوی دانشکده حقوق وعلوم سیاسی دانشگاه هرات

بی تونشان از بوستان چیزی نمانده ست

زان روز های مهربان چیزی نمانده ست

زان روز های پرز روءیای بهاری

برکوچه های سد جان چیزی نمانده ست

جزرد پای ساکت خواب وخیالت

دریادمن جانم بردن چیزی نمانده ست

شب هم حضورش تیره وتاریک ووحشت

اندر خیال از تونشان چیزی نمانده ست

حالا میان حسرتم دیگر چه آیی ؟

جز این دل آتش فشان چیزی نمانده ست

یک زره ای شوق بهاری در روح من نیست

جزسایه ساراین خزان چیزی نمانده ست

 

در هر  صورت مردم قربانی میشو د!!!

در هر  صورت مردم قربانی میشو د!!!

نویسنده :محمد میرزایی 16-8-86

پانزده هم عقرب سال جاری در حین که یک هیئت پارلمان به ریاست سید مصطفی کاظمی رئیس کمیسیون اقتصاد ملی مجلس نماینده گان وسخن گوی جبهه ملی میخواست از فابریکه قند ولایت بغلان دیدن بعمل آورد آماج یک حمله انتحاری قرار گرفت که در آن بشمول شش نفر وکلای مجلس به گفته شاهدان  عینی بیش از نود نفر شاگردان مکاتب وموسفیدان محل به قتل رسیدند وتعدادی زیادی نیز زخم بر داشتند .  

بعد از سال 80وبوجود آمدن دولت موقت تا حالا این خونین ترین حمله ای انتحاری است که در افغانستان رخ داده اند. باوجود که ازاین قبیل حمله ها هرروز در کشور رخ میدهد این حادثه به باور یک تعداد از کار شناسان وآگاهان امور بعضی نکته ها وسوالات مبهم را در خود جای داده است که ذیلا ً بدان ها پرداخته میشود .

1-  یک نکته این این است که تاهنوز هیچکس وهیچ گروه مسئولیت این حمله رابدوش نگرفته وآنچه از رسانه ها شنیده میشود گروه طالبان والقاعده دست داشتن شانرا در این حمله مرگبار رد کرده است وگفته است که ما هیچ دخل وغرضی درحمله انتحاری بغلان نداشته ایم وآنرامحکوم مینمایم . ازین موضوع دو برداشت میتواند وجود داشته باشند یکی اینکه حرف طالبان را بپذیریم که آنها درست گفته باشد واین حادثه را یک توطئه بشماریم که در آصورت پای مخالفین جبهه ملی درمیان کشیده میشود وگمان میرود که آنها این عمل را بخاطر اهداف سیاسی انجام داده است چون مصطفی کاظمی در عین حالی که سخن گوی جبهه ملی بود ،یکی از پایه های اساسی واستوار که این جبهه برآن تکیه داشت نیز بشمار میرفت ودر راه بوجودآوردن این جبهه وسروسامان دادن آن تلاش های زیادی را انجام داده بود ودر تلاش های بیشتر نیز بود ودر نهایت هدف این جبهه را بدست آوردن قدرت واعمال حاکمیت آنطوریکه آنها میخواستند تشکیل میداد .

جبهه ملی با گذشت هرروز وپس از ناکامی های دولت در عرصئه های  مختلف بر هواداران وطرفداران خود می افزود وساحه فعالیت شان گسترده تر میشد واین امر باعث شد که بعضی گمانه زنی ها به نفع آنها صورت گیرد واحتمال بقدرت رسیدن آنها را مطرح نماید . برداشت دومی این است که طالبان والقاعده با رد کردن دست داشتن دراین حادثه المناک میخواهند دودستگی ،تضاد واختلاف رادربین گروه های موجود در دولت ودرون قدرت مرکزی ایجاد نمایند تا بتواند از این آب گل آلود به نفع خود ماهی بیگیرند وساحه نفوذ خودرا توسعه بخشند در ضمن ذهنیت مردم رانسبت به خودشان تغیر دهد .

2-  نکته دیگر این است که به گفته ای شاهدان عینی بعد از انفجار بمب توسط انتحار کننده بسوی نماینده گان ومحافظان آنها فیر صورت گرفته وازاین گلوله ها پنج مرمی در سینه آقای کاظمی جای گرفته اند ومحافظان وی نیز توسط فیر مرمی بقتل رسیده است . باتوجه به اینکه ولایت بغلان از جمله ولایات امن وتهی از تروریست ها والقاعده قبل از این حادثه بشمار میرفت ،این موضوع سوال های زیادی را دراذهان مردم وهرکس ایجاد کرده است که چرااین حادثه دریک ولایت امن رخ داد؟ آیاارگان های امنیتی وپولیس برای آمدن همچو هیئت بلند رتبه نمتوانیست که تدابیر امینیتی بهتر را اتخاذکند ؟چرا والی وقوماندان امنیه با آنها به ساحه نرفته اند ؟این سوال ها برداشت اولی را از گفته طالبان تاحدی قوت میبخشد اما برای پیدا کردن جواب دقیق این سو الات باید منتظر ماند تا نتیجه تحقیقات ارگانهای موَظف چه میشود آیا در روشن شدن این مسئله کمک مینماید یا خیر .

دقیقاً اگر به  این سوال ها جواب قانع کننده دریافت شود درآن صورت معلوم خواهند شد که حادثه 15هم عقرب یک حمله ای انتحاری از سوی تروریست هابوده یا یک توطئه حساب شده وبرنامه ریزشده ای از قبل .

بهر ترتیب طالبان والقاعده دراین حمله مرگبار دست داشته باشد وآنرا طوری دیگر جلوه دهد ،یا دست نداشته باشد واین عمل ناشی از توطئه های که احتمال میرود بوقوع پیوسته باشد .درهرصورت ممکین قربانی مردم میشود آنطوریکه دراین حادثه اگر هدف یک نفر ویاچند نفربود نتیجه این شد که بیش از نود نفر شاگردان مکاتب اطفال معصوم وموسفیدان بی گناه که ریختن خون آنها در هیچ صورت قابل توجیه نیست منتهی گردید .

نتیجه دیگر ی که میتوان از این حادثه گرفت این است که دولت وارگان های امنیتی کشود در قبال مردم رنج دیده وبلا کشیده این مرز بوم کم توجه است .تأمین امنیت هر فرد تابع این کشور از هرنگاه که سنجیده شود وظیفه اصلی واساسی دولت بخصوص ارگان های امنیتی است بگونه ای که فلسفه وجودی این نیروهارا تأمین امنیت وآرامش تشکیل میدهد .مردم اولین هدفکه از رأی دادن به آقای کرزی وانتخاب نماینده گان مجلس داشتند برقراری ثبات وآرامش در زنده گی آنها بود .این مردم اگر از اثر حمله انتحاری طالبان از بین میرود ویا در اثر توطئه گروه های قدرت طلب زنده گی آنها به مخاطره میافتد وآرامش روحی وروانی شان را ازدست میدهد .بهر شکل که باشد دولت مسئول است که باید امنیت را تأمین وآرامش را درزنده گی مردم بوجود آورد از هرراهی که ممکین است .مردم درهرصورت خواهان امنیت وآرامش هست .

درصورت توجه نکردن دولت به این امر مهم که دلایل مختلف دارد آینده کشور تاریک وسمت وسوی که کشور بدان سودر حرکت است مبهم ووحشتناک به نظرمیرسد.

ماده سی ونهم قانون اساسی چه تفسیری دارد؟

بنام خدا

حق مسکن نیز از جمله حقوق طبعی است باید بدان احترام گذاشت

نویسنده :محمد میرزایی

حیات از جمله اساسی ترین ومهمترین حقوق انسانی است که تمام ادیان (الهی وغیر الهی )وتمام مکاتب فلسفی ، اخلاقی واجتماعی از بدو  پیدایش انسان تا این عصر که ما در آن زندگی میکنیم به رسمیت شناخته است واندیشمندان بزرگ از سقراط وافلاطون گرفته تا کانت ، جان لاک وروسو واندیشمندان زمان حاضر در رابطه با این حق انسان کتابها نوشته ودر راه تفهیم آن برای دشمنان انسانها وآنانکه در توالی تاریخ تلاش شان این بوده تا این حق همگانی را منحصر بخود شان اثبات نمایند وبقیه انسانهارا از آن محروم سازند ، زحمات زیادی کشیده اند ،تا اینکه بر اساس سعی وکوشش این اندیشمندان ومکاتب مختلفه(فلسفی، حقوقی ،اجتماعی و...) بعد از گذشت زمان حیات به عنوان اساسی ترین حق در میثاق های مهم مانند اعلامیه جهانی حقوق بشر وقوانین اساسی دولت های موجود در جغرافیای زمین به رسمیت شناخته میشوند وضمانت اجراهای برای رعایت آن وجزاهای برای ناقضان آن به شکل مدون وصریح پیش بینی میگردند .

        آنچه قابل تأمل وتفکر است این است که حق حیات بعنوان یک حق مجرد مطرح بحث نیست بلکه به گفته جان لاک مستلزم حقوق دیگری میباشد که در نبود آنها معنی حق حیات اصلاً قابل تصور نبوده دچار ابهام وتردید میگردد وآن حقوق عبارت است از حق مالکیت ، حق مسکن وباقی حقوق که نام بردن آنهاضروری نیست . به عقیده لاک حق مالکیت است که حق حیات را معنی مینمایند ومفهوم آنرا بر جسته میسازند. بدین معنی که انسانها پیش از همه چیز های دیگر بعد از تولد نیاز به غذا وآب دارد واین نیاز انسانها مبرمیت حق مالکیت را به اثبات میرساند .

آنچنانکه لاک حق حیات را بدون مالکیت ناقص وبی مفهوم میدانند حق حیات ومالکیت بدون در نظر گرفتن حق مسکن باز هم مفهومی نخواهد داشت ،(حق مسکن نه به مفهوم چهار دیواری منزل بلکه به معنی جای زندگی کردن واقامت داشتن)  بناً حق مسکن از حقوق اساسی واولیه افراد بشر  برای ادامه حیات وبر خوداری از بقیه حقوق ومزایای انسانی آنها به شمار میروند .

آنچنانکه همه ای حقوق انسانها در عصر حاضر توسط قواعد، قوانین ومقررات به رسمیت شناخته شده وتنظیم گردیده است .حق سکونت وگزیدن مسکن نیز در قوانین اساسی کشور ها از جمله حقوق اتباع آنها پیشبینی گردیده است و اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز درفقره یک ماده سیزده هم خود صراحت دارد "هر کس حق دارد که در داخل هر کشور آزادانه عبور ومرور کند ومحل اقامت خود را انتخاب نمایند " از این ماده چنین برداشت میگردد که انتخاب کردن محل اقامت وزندگی ورفت وآمد برای تبعه یک کشور در داخل آن کشور تابع هیچگونه محدودیت نمی باشد وهر فرد میتواند در داخل کشورش بهر ایالت ،فرمانداری ،واستان از کشورش که خواسته با شد جای زندگی بر گزیند میتواند.

قانون اساسی افغانستان نیز حق مسکن را از جمله حقوق اساسی اتباع آن به رسمیت شناخته ودر ماده سی ونه آن چنین آمده است :

"هر افغان حق دارد به هر نقطه کشور سفر نماید ومسکن اختیار کند ،مگر در مناطقی که قانون ممنوع قرار داده است "

طوریکه در فوق تذکر رفت برای اتباع افغانستان نیز در انتخاب کردن محل اقامت وزندگی درقویتری میثاق بین ملت ودولت ومنبع اصلی حقوق و وجایب هیچ محدویت ایجاد نگردیده مگر به موجب قانون .

اگر به مطالعه وپژوهش در قوانین افغانستان بپردازیم در مییابیم که باز هم برای اتباع این کشور رفتن از این ولایت به آن ولایت ، از ولایات به مرکز و ازآن ولسوالی به این ولسوالی هیچ محدویت برای انتخاب مسکن ومحل اقامت وجود ندارد جز در بعضی اماکن خاصی که مربوط به اردو ، صحت عامه ، معارف وغیره ادارات دولتی میباشند ویاساحات که  معادن در آن جاها فرار گرفته است از گزیدن مسکن مردم دولت طبق قانون جلو گیری مینماید .

افغانستان بعنوان کشور بر خواسته از جنگ وبد بختی های دهه های گذشته شاهد تغیرات وتبدیلات محل زندگی اتباع خود میباشد بعضی از مردم بخاطر نبود امکانات زندگی در دهات ومهیا کردن کسب وکار ودر نهایت ادامه حیات شان مجبوربه این شده اند که به طرف شهر ها ومراکز صنعتی روی بیاورند واین جا بجای ها بسیار طبیعی وقانونی بنظر میرسند بدون اینکه کوچکترین مانع حقوقی وقانونی در مقابل آن موجود باشد.

اگربا چشم بصیرت به این جا بجای ها نگاه شود برای تحکیم وحدت ملی ،درک همدیگر وهم پذیری ،برای گذار از یک افغانستان قطعه- قطعه که هر نقطه آن مربوط به یک قوم خاص باشد ورسیدن به یک افغانستان دارای ملت واحد وبرای ایجاد احساس مشترک در بین تمام اتباع افغانستان به نظر اغلب از صاحب نظران واندیشمندان یک گزینه موثَر است . برعکس مسئله  با توجه به پیش زمینه های موجود در جامعه افغانستان وتهدید تروریزم بین المللی طالبان والقاعده افغانستان را وهمسایه های که در قبال کشورما نیت نیک ندارند گزینه های نیز بشمار میرود که میشود از آن برای متزلزل  ساختن پایه های وحدت ملی وخدشه دار کردن ثبات واستقرار امنیت در کشور استفاده نمایند .

اما سد کردن وبستن راه بر همچو سوأ استفاده ها ازاین گزینه ها که کاملاً طبیعی وقانونی است بر عهده مردم وبالخصوص رسانه های همگانی (نویشتاری ،تصویری وشنیداری )میباشند که با درک روح زمان وسیاست های روز در پرتو قوانین نافذ در کشور مردم آگاه سازند وبرای انتخاب راه درست آنها را یاری رسانند وهمیشه با احترام به میثاق ها و کنوانسیون های بین المللی بامسایل برخورد نمایند وشعارشان این بخش ازماده چهارم کنوانسیون بین المللی رفع هر نوع تبعیض نژادی باشند:

« ما هر نوع تبلیغات وتشکیلات را که از افکار ونظریه های مبتنی بر تفوق یک نژاد ویا گروهی از اشخاص که رنگ ویا منشأ قومی معین دارند ، الهام بگیرند ویا هرنوع تبعیض نژادی را توصیه وتشویق کند تقبیح مینمایم وبرای ریشه کن ساختن این چنین تحریکات تلاش میورزیم»

مهم تراز آن بعنوان ژورنالیست های مسلمان ومتعهد در مقابل جامعه افغانی از آن شعار قآن کریم که میفرماید «هیچ کس از شما بر دیگری برتری ندارد مگر با تقوا ترین شما» دستور بگیرند وبدان عمل نمایند تا باشد که یک جامعه دور از تفرقه وبدبینی ها مبتنی بر قانون داشته باشیم .