بی تو
بی تو.....
فروزان توخی(اوبهی)دانشجوی دانشکده حقوق وعلوم سیاسی دانشگاه هرات
بی تونشان از بوستان چیزی نمانده ست
زان روز های مهربان چیزی نمانده ست
زان روز های پرز روءیای بهاری
برکوچه های سد جان چیزی نمانده ست
جزرد پای ساکت خواب وخیالت
دریادمن جانم بردن چیزی نمانده ست
شب هم حضورش تیره وتاریک ووحشت
اندر خیال از تونشان چیزی نمانده ست
حالا میان حسرتم دیگر چه آیی ؟
جز این دل آتش فشان چیزی نمانده ست
یک زره ای شوق بهاری در روح من نیست
جزسایه ساراین خزان چیزی نمانده ست
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۸۶ ساعت 11:29 توسط محمد میرزایی
|
آنچه باعث شد تا این وبلاگ را ایجاد کنم نوشته ها ومقالات بود که گه گاهی مینوشتم ومجبور بودم در جای آنرا نگهداری کنم واز دوستان خود برای اصلاح وبهتر نویسی آنها نظر بخواهم .