بنام خدا

نویسنده: عباس رستگار                       

نورد بام قدرت وچوکی

بهتراست اندکی پیرامون قدرت وچوکی صحبت شود تا بدانیم که این نیروی قوی چیست که صراط مستقیم انسانها را تبدیل به راه پرپیچ وخم وناهموارمیکند که دراین رهگذردنیا وعقبا را باهم میبازد وبفهمیم که راه رسیدن به این مقام وجایگاه کدام است وآنان که دراین جهت طی طریق میکنندازکدام موانع عبورمی کنندوکدام مشکلات هاراپشت سرمیگذارندوازچه شیوه استفاده میکنند ،البته ازشیوه که برای رسیدن به این هدف استفاده می کنند درتمام جوامع انسانی تقریبا یکسان است وعواملی مختلفی برای کسب موفقیت دراین راستا وجود دارد مانند ثروت، نام، موقعیت واعتباراجتماعی و... بالاخره عوام فریبی ومردم فریبی که دراین نوشته سعی براین است که به همین موارد بیشترپرداخته شود.که به حیث یکی ازپلکان قدرت ازآن استفاده می شود .

   درطول تاریخ وقتیکه مشاهده کنیم مبینیم که خداوندان قدرت واربابان زوریکی ازشیوه های که برای رسیدن به قدرت ازآن استفاده می کردند همین عوام فریبی واستفاده ازاحساسات وعواطف مردم بوده است که البته درقدیم به یک نحو ودرعصرحاضربه نحوی دیگروطریق دیگراست درقدیم بصورت مستقیم بعنوان برده ازانسانها استفاده میکردند، وبهره کشی طوری بوده که درجنگ، درکارساختن ساختمان وعمارت، درامورکشاورزی ازبردگان استفاده میکردند، مراکزی که درعصرحاضرازآنهابعنوان تمدن بشری یاد میشود مانند دیوارچین، اهرام مصر، عمارتهای یونان و روم وهمه تمدنها وآثارهای باستانی توسط بردگان ساخته شده وتبدیل به آثارهای بزرگ تاریخی شده است، وبردگان درکارساختن این تمدنها اگر نمیتوانستند ویا خسته می شدند درمیان سنگ وگل دیوارهاگذاشته میشدند ومی مردند واگرزنده می ماندند وکاربنارا تکمیل می کردند افتخاراتش بنام کسی دیگری ثبت می شد که طبعاً اربابان و حاکمان بوده اند ودرجنگ آنها برای کسانی می جنگنیدند که همدیگررامیشناختند ودرعین حال باهم دشمن بودندوازطرف دیگرهردوطرف میدان جنگ بردها بودند ،وهم دیگررانمی شناختند اما دشمن هم نبودند بلکه همه آنها یک سرنوشت داشتند وآن بردگی بود.چون دراختیاراربابان قدرت بودندمجبوربودندکه باهمدیگربجنگند بدون اینکه همدیگررابشناسندوبدانندکه برای چه وچرامی جنگند، وقتی درجنگ شکست می خوردند جزای شکست خوردگان جنگ این بود که تا ابد برده می ماندند ویاهم اعدام می شدند واگر پیروزمی شدند این پیروزی وافتخارات مال اربابان وحاکمان بود وبه برده ها کوچک ترین اهمیتی داده نمی شد به هرصورت این وضع کسانی بود که در قدیم میزیستند و وسیله دست صاحبان قدرت قرارمی گرفتند اما درعصرحاضراین وضعیت فرق کرده وسوء استفاده ازانسان ها بصورت غیرمستقیم چه در قالب روحیه ملی وچه نژادی ، سمتی وزبانی شکل میگرد و بااستفاده ازاحساسات وعواطف آنها مورد استفاده صاحبان قدرت قرارمی گیرند که این به تناسب وضعیت نژاد، مذهب، زبان وغیره در جوامع مختلف متفاوت است در جوامعی که تعدد نژاد، مذهب و زبان کمتر است ویا به سخن دیگر جوامعی که دارای نژاد، مذهب، وزبان واحدی هستند ویاازنظرعلمی وفرهنگی جوامع مترقی و متکامل اند موارد سوء استفادﮦها کمتر به چشم می خورد ویااصولاً وجود ندارد اما در مناطق که تعدد نژاد،  زبان ومذهب است ویا جوامعی عقب مانده وفقیرکه از نظر علمی وفرهنگی نیز ضعیف هستند این موارد خیلی بر جستگی دارد نمونه اش کشور خود ما است که به مسائلی پوچ و بی معنی که به نام قوم ،مذهب و لسان به آن افتخار میکنیم وجهت گیری می کنیم خیلی تاکید میشود.  

البته قوم، مذهب و زبان ذاتاً پدیده بدی نیستند و انسان ها حق دارند به قوم ،به مذهب وبه زبان خود افتخار کنند واز آن حمایت کنند اما نه به گونه ای که این افتخارات و حمایت هابصورت پردﮦای جلو چشم مارا بگیرد و قادر به دیدن ارزش ها و منافع خودوتشخیص خوب وبد نباشم. مفاهیمی مانند منافع ملی پلورالیسم دینی و سیاسی این ها است که میتواندمارابرمحوریک ارزش مشترک متحد وهماهنگ می سازد و باید به آنها توجه شود.

فعلاً نقطه توجه ما وجهان بینی ما در حصار تنگ قوم پرستی و تعصبات لسانی و مذهبی محصور شده است که قادر به دیدن و پذیرفتن مفاهیمی مانند صلح ،همدیگر پذیری و پرداختن به یک ارزش مشترک (منافع ملی) نیستیم و به مسائلی اهمیت می دهیم که هیچ  سودی از این کار نصیب ما نمی شود غیر از اینکه باز وسیله و ابزار دست اربابان قدرت و حاکمان انسانخوار شویم که نتیجه اش را در طول چندین دههٌ گذشته دیدیم و در حال حاضر نیز از همان زهر نابودی مینوشیم، مردم عوام که از همه چیز بی خبر بودند آنقدر بر سر همدیگر کوبیدند، مانند بردﮦهای قدیم همدیگر را کشتند و کشته شدند که نصیب آنها جز ویرانی  ودربدری وبی سوادی فرزندان وفقر  چیز دیگری نشد وهمه ی پیروزی ها وافتخارات وثروت ونام نشان نصیب کسانی شد که نه جنگیدند ونه کشته شدند و حالا نیز بر گرده مردم سوار اند و افتخار میکنند ،وهیچ اهمیت برای  آ نها ندارد اگر نسلی بی سواد وفقیر که نه راه به پس دارد ونه راه به پیش وهیچ مشکلی ندارد اگرپیرزنی که کسانش رادرجنگ ازدست داده است وفعلا درکوچه وبازاربه گدائی پرداخته است چون صاحبان زوربه هدف خودرسیده اند

بدین ترتیب برای چوکی پرستان و اربابان قدرت مفاهیمی مانند عدالت اجتماعی وحکومت دموکراتیک ،دین ومذهب ،نژاد ، آزادی وحتی انسانها در حکم وسیله ای برای بالارفتن وبه قدرت رسیدن میباشد و فعلا َ نیز کسانیکه از طریق رای مردم به مقام دولت و یا چوکی های مجلس شورای ملی را تصاحب کرده اند کوچک ترین احساس مسئولیت نسبت به مردم و ملت خود ندارند، در پارلمان وقتی مشاهده میکنیم اکثریت چوکی های نمایندگان خالی وخودشان شاید مشغولیتی دیگری داشته باشند  که ازوظیفه اصلی برایش بااهمیت تراست ویا اگر حضور دارند خاموش وساکت گویا اینکه هیچ حرفی برای گفتن ندارند وهیچ مسئولیتی ندارند ،

به هرصورت چنین است راه دشوارقدرت ووضعیت کسانیکه درقدرت غرق اند وهمچنین انسانهای افیون شده که وسیله وابزارقدرت قرارمی گیرند

ودریک دید وسیعتر وخارج از مرز های ملی اگر قدرت را برسی کنیم ودر صحنه سیاست بین الملل بصورت خلاصه میتوان گفت کشور ما در حکم افراد ضعیفی قرار میگیرد که به عنوان ابزار ووسیله قدرت از آن استفاده میشود.