هنوز هم خشونت علیه زنان قاعده است!(۲)

صد و چند سال پیش از امروز زنانی در آن طرف دنیا یعنی ایالات متحده آمریکا دست بدست هم دادند و به خاطر کاهش ساعات کار، بلند رفتن مزدها و بهتر شدن شرایط در محل کار (کارخانه ها)  و خوابگاها به پا خاستند و تظاهرات های گسترده ای را به راه انداخت، تا آنکه این اعتراضات و تظاهرات ها منجر به صدور قطعنامه ای در سال 1910 گردید، در این قطعنامه هشتم مارچ به عنوان روز همبستگی لازم بین المللی زنان اعلام گردید. بعد از آن به مرور زمان از این روز به عنوان روز جهانی زن در تمام کشور های جهان و افغانستان تجلیل و بزرگداشت به عمل می آید.

در افغانستان تجلیل از این روز خلاصه میشود به محافل سخنرانی برای یک روز و بعضاً که کمتر اتفاق میافتد برگذاری نمایشگاه های صنایع دستی که کار زنان است نیز بدین مناسبت بر گذار میگردد و دیگر هیچ. اما سوال عمده و اساسی این است که تجلیل بدین شیوه و در این سطح بعد از گذشت هشت و یا نه سال با شعار های با آب و تاب که خوراک رسانه ها و سخنرانی ها در این محافل را تشکیل میداده چه تغیری در وضعیت زندگی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی زنان داشته است؟ و چه دور نمایی را میتوان برای زنان در آینده با توجه به تجربه چند سال گذشته ترسیم کرد؟

• آنچه که مسلم است زنان تا هنوز در کشور های مختلف به درجات متفاوت و در کشور ما با مبیزان بسیار بالای مورد خشونت قرار می گیرند و نوع نگاه نسبت به زنان بخصوص در افغانستان و منطقه مردانه است اگر از واقعیت بدلیل مصلحت اندیشی و پرده داری به این دلیل یا آن دلیل نگذریم آنها(زنان) به عنوان انسانهای درجه دوم و موجود قابل ترح و متکی به مردان شناخته میشود، و مطابق همین دید گاه سرنوشت زنان رقم میخورد، وضعیت و جایگاه آنها در حوزه های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی و نقش آنها در مناسبات حاکم بر این حوزه ها تعریف میشود و مشخص میگردد. قواعد و قوانین حاکم بر مناسبات در حوزه های فوق الذکر که بدون شک بر مبنای دیدگاه حاکم بر جوامع افغانستان و منطقه استوار است و از آن سرچشمه آب میخورد و در یک نگاه کلی مبنای مقبولیت قواعد را همین دید گاه ها تشکیل میدهد جای شکی نیست که در جهت حفظ وضع موجود تدوین گردیده، تداوم خشونت علیه زنان را تضمن کرده و باعث اتلاف حقوق آنها در حوزه ها و زمینه های مختلف میگردد. قواعد اخلاقی، ویژگی های فرهنگی، نظام آموزشی در سطوح مختلف وبالاخره نظام اقتصادی و شیوه های مدیریت سیاسی نیز به شدت به بقا و تداوم وضع موجود کمک میکنند و سدی محکمی است بر سر راه هر گونه تغیر و تحول بنیادی که دیدگاه حاکم و قواعد و قوانین لازم الاجرا را زیر سوال ببرد و دچار تزلزل کنند.

در طول سال گذشته ما شاهد سنگسار دو زن بدون دادگاه و دادرسی، بریدن بینی یک دختر جوان و انجام عمل جراحی شکم یک دختر جوان دیگر در طویله با کارد و جوالدوز توسط مادر و برادرش که در رسانه ها انتشار یافت بودیم. اگر دقت کنیم این اتفاقات در عین حالیکه به شدت تکان دهنده و شرم آور است، بیانگر واقعیت های تلخ موجود در جامعه و دیدگاه پذیرفته شده در اذهان عامه مردم مناطق مختلف را در مورد زنان و برخورد با آنها را نیز به تصویر میکشند. در کنار اینها خود سوزی، خود کشی، ازدواج های اجباری، لت و کوب و ... از جمله مسایل است که ابعاد گسترده خشونت ها و عمق بد بختی زنان را در جامعه ما بیان میکند.

کار های که در جهت محو خشونت علیه زنان و احقاق حقوق آنها در طول چند سال گذشته انجام گرفته کار های بسیار اندک و در بسیاری موارد بی تأثیر بوده است، بدلیل اینکه این کارها به شکل پروژه ای انجام گرفته و هدف عمده در آنها گرفتن پول پروژه بوده که بیشتر برای کرایه کردن خانه های مد روز، خریدن بهترین موتر ها، تهیه کردن خوبترین میز و چوکی برای دفتر، معاشات بالاتر از هزار دالر در ماه برای کارمندان، درست کردن درامه ها و پروپاگند های کلیشه ای در بعضی از تلویزیون ها و رادیوهای محلی و ... به مصرف رسیده است، محو خشونت علیه زنان شعار جذاب و پوشش خوبی بوده برای انجام چنین کار هایی.

از جانب دیگر بسیاری از این پروژه ها در خارج از کشور بدون در نظرداشت واقعیت های عینی جامعه افغانستان طراحی و آماده شده و به شکل مثله شده در بعضی از شهر های داخل کشور به اجرا گذاشته شده است که بدون شک همچو برنامه های نمی تواند در تغیر وضعیت زندگی زنان تأثیر بگذارد و برای محو خشونت علیه آنها کمکی بکنند.

• همبستگی لازم و پیدا کردن زبان مشترک برای فریاد کردن و به چالش کشیدن وضعیت موجود که نا مطلوب است برای رسیدن به یک وضعیت مطلوب که وجود ندارد اولین کاری است که برای ایجاد تغیر و تحول باید انجام گیرد. متأسفانه زنان و مردان که شعار محو خشونت علیه زنان و دخیل ساختن آنان را در حوزه های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی  به عنوان عضو جامعه و شهر وند فعال را از همه بلند تر سر میدهند نتوانسته اند همبستگی لازم و زبان مشترک را در بین زنان و مردان طرفدار آنها بوجود بیاورند، زنانیکه در لویزیون ها و رادیوها از حقوق زن حرف میزنند، برای قریب به کل زنان روستا ها و یک اکثریت قاطع از زنان شهرها نا آشنا و بیگانه اند. زنان روستا ها به صورت کل و عده ای زیادی از زنان شهر ها اصلاً زبان آنها را نمی فهمند و هیچ احساسی نسبت به صحبت های آنان ندارند و در بسیاری مواردعکس قضیه نیز صادق است. تصور میشود که این ها هر گز نمیتوانند به همبستگی لازم و زبان مشترک دست پیدا کنند بدلیل اینکه شرایط زندگی آنها کاملاً متفاوت است، زنی که (800-700) دالر آمریکایی در ماه معاش دارند از کجا و چگونه میتواند با زنیکه اختیار آب خوردنش را بدون اجازه شوهرش ندارد زبان مشترک داشته باشند و بتوانند رنجها و درد هایش را درک کنند و به همبستگی لازم دست یابند تا این زبان مشترک و همبستگی در جهت تغیر سرنوشت آنها کمکی بکند.

• درک عمیق و دقیق ریشه ها و عوامل که باعث شده خشونت علیه زنان قاعده باشد و دخالت آنها به عنوان انسان در حوزه های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی نوع جرم و گناه محسوب گردد عمده ترین موضوع است که باید به آن رسید. مسئله به همین سادگی نیست که بسیاری از مدافعان حقوق زنان مطرح میکنند، گویا مردان تصمیم گرفته که بر زنان ظلم کنند و حقوق آنها را پایمال کنند و این کار را دارند میکنند بلکه باید دقت بیشتر به خرج داد و ریشه ها را پیدا نمود.

• تغیر بنیادی و تحول عمیق که بتواند جایگاه زنان را در حوزه های گوناگون به عنوان یک انسان متکی به خود مستقل تعریف کند تا عدم خشونت به قاعده بدل شود هدف عمده و اساسی است که برای رسیدن به آن دو روش را پیشنهاد کرده اند.

1-      مبارزه و پیکار مسالمت آمیز که در قالب قوانین و قواعد حاکم بر مناسبات اجتماعی صورت گیرد.

2-      پیکار و مبارزه با انقلاب خشونت آمیز که قواعد حاکم را به حالت تعلیق در آورد.

در رابطه با چگونگی و پیامد های این روشها در آینده بیشتر توضيح خواهم داد.