خشونت علیه زنان قاعده است!
خشونت علیه زنان قاعده است!
م. اخگر
مشخصات: اینجا تلفن همراه وجود ندارد کسی به اینترنیت دسترسی ندارد ماهواره(دیش آنتن) بر سر تعداد از بام ها نصب است، در بسیاری مناطق مردم از انرژی برق که خود شان بدون حضور داشت مهندس مسلکی از آب گرفته اند استفاده مینمایند. البته این برق در تمام مناطق صرف میتواند برای تنویر مورد استفاده قرار گیرد نه بیشتر از آن.
بیشتر مردم به دنبال منافع شخصی است، کار های جمعی کمتر مورد توجه قرار میگیرد، رقابت های منفی در بعضی اوقات به شدت تمام یکی از ویژگی های رفتار اجتماعی در این جا است. منازعات و دعاوی که اتفاق میافتد معمولاً بر سر چیزی های بسیار بی ارزش و یا کم ارزش صورت میگیرد و ابتداً بطور کل توسط نهاد های غیر رسمی(مارکه ها) مورد رسیدگی قرار میگیرد. ظاهراً تمام مردم مسلمان و پیرو مذهب شیعه اثنا عشری میباشد اما ارزش های مذهبی و دینی در رفتار های فردی و اجتماعی کمتر تأثیر گذار است. مردم نسبت به زنان به عنوان وسیله ای بدون اختیار، صلاحیت، اراده و تصمیم نگاه میکنند، زنان حق ندارند در جای که مردان با هم صحبت میکنند نظری بدهند. در تصمیم گیری های مربوط به خانواده اختیار عام و تام از آن مردان است به استثنای خانواده های بسیار محدود. دختران حق انتخاب شوهر و یا به عبارتی هم سفر زندگی شان را ندارد این تصمیم و انتخاب هم مربوط میشود به بزرگان خانواده و معمولاً مردان خانواده، وقتی مردان و بزرگان خانواده تصمیم بگیرند که با فلانی ها دوستی بر قرار کندو پسر فلانی را به دامادی قبول کند کسی دیگر در این جا نه حق مخالفت و نه توان بر هم زدن این تصمیم را دارد حتی دختری که نخواهد با چنین شخصی ازدواج کند. سنت های حاکم بر این جامعه با توجیهات مذهبی، آبروی خانوادگی، عزت پدر، بی سوادی تقریباً کل زنان، موقف اجتماعی خانواده و ... زنجیر های محکمی است که دختران را به چهار میخ کشیده قدرت و توان انتخاب و تصمیم گرفتن در مورد سر نوشت شان و یا حد اقل مخالفت با تصمیم های که خلاف رضایت شان در مورد آنها اجرا میشود را از آنها گرفته و آنها را محکوم به زندگی می نمایند که پدر، مارد و فامیل اش برایش انتخاب کرده است. دختری که با تصمیم پدر، مادر و فامیل خود در مورد سر نوشتش مخالفت کند و یا قبول نکند به عنوان چشم سفید و بی حیا شناخته میشود و در محافل عمومی به خاطر این مخالفت مورد تحقیر و نیش خند قرار میگیرند.
زنان باید بالا تر از حد توان شان کار نمایند، در این جامعه این موضوع یک اصل است اگر به وظایف که یک زن در طول روز انجام میدهد توجه کنیم به حقیقت موضوع پی میبریم که به گوشه های از آن اشاره میگردد حال که زمستان کم کم فرا میرسد در این فصل زنان باید در اول صبح چای برای خانواده آماده کند در حالیکه مردان اکثراً تا آماده شدن چای خور پف کرده یا خواب اند یا قرآن تلاوت میکنند بدون اینکه بفهمند که چه میخوانند چون به زبان عربی آشنایی ندارند ، بعد از صرف چای از گاوها، گوسفندان و الاغ ها خبر بگیرند( تقریباً تمام خانواده ها در این جا یک رأس گاو شیری، یک رأس الاغ و چند رأس گوسفند دارند در بعضی خانواده ها به چندین میرسد) باید گاو را بدوشد، طویله را تمیز کند و به آنها آب و علف بدهند قابل تذکر است که در خانواده های محدود بجز دوشیدن گاو قسمت از کار ها را مردان انجام میدهند به اضافه منت گذاشتن( من این کارها را انجام میدهم در حالیکه وظیفه ام نیست)، آتش روشن کردن در تنور و آماده ساختن آن برای پختن نان کار بعدی است که به صورت اوتوماتیک باید بدان پرداخته شود ور نه وقتش میگذرد (در این جا هر خانواده هر روز نان خشک را در تنور می پزد تعداد نان ها منوط میشود به تعداد اعضای فامیل) همزمان که در تنور آتش روشن است باید غذای چاشت(چاشت نه غذای ساعت 09:00 یا 10:00 بجه) صبح را که معموملاً کچالو، شلغم، کشکو، حلوی، وگره و ... است نیز آماده شود. همزمان باید جاروب کردن یا همان پاک کاری اتاق های منزل نیز صورت گیرد(خانه ها اکثراً یک تواخانه یک آتش خانه یا همان آشپز خانه و یک دهلیز دارد، در این اواخر یک تعداد زیاد از مردم یک مهمان خانه نیز درست کرده است) رسیدگی به حیوانات اهلی چاشت و شب و آماده کردن غذای شب نیز وظیفه زنان میباشد. با این همه زمستان فصل بیکاری به حساب میرود زنان باید پشم گوسفندان و احیاناً بز ها را باید آماده ریسیدن نماید و بعد بریسد و یا هم آماده، ساختن نمد بکند چون در بهار این فرصت ها موجو نیست. در این جامعه یک زن همزمان باید آشپز، خیاط، نان وا و ... باشد. این در حالیست که اکثریت مردان در این فصل به فکر گذاراندن وقت است، تنها کاری که آنها انجام میدهند پاک کردن برف بام ها در این فصل است. در خانواده های که مردان شان در زمستان به مسافرت میرود پاک کردن برف بام ها نیز بدوش زنان میباشد. غیبت و پشت سر هرکسی حرف زدن یکی از ویژگی های بارز رفتار اجتماعی در این جامعه است. با آمدن فصل بهار و تابستان به وظایف زنان و مردان فزونی به عمل می آید. زراعت که زندگی مردم متکی به آن است و در واقع رمز بقا و تداوم زندگی آنها را ضمانت کرده به وظیفه مردان افزوده میشود زنان در کنار مردان در قسمت درو کردن گندم، رشقه و تاله، چپر کردن گندم و ساتور کردن علوفه با مردان شانه به شانه کار میکنند به اضافه کار های که در فصل زمستان انجام میدهد در فوق تذکر داده شد و از جمله کار های روز مره حساب شده و بدون وقفه همیشه جریان دارد.
این در حالیست که در هیچ جلسه حل منازعه و تصمیم گیری چه در سطح قریه و چه در سطح خانواده زنان حضور ندارند و اگر بعضاً در جلسات خانوادگی حضور دارند حق صحبت کردن و اظهار نظر ندارند.
مناسبات اجتماعی و سنت ها به گونه ای حاکم است که لت و کوب کردن زنان تا سرحد شکستن دست و پا عملاً حق مردان شناخته شده است و بسیار اتفاق میافتد در این میان زن خوب کسی است که همه اینها را تحمل کند وکسی از این اتفاقات خبر نشوند، زنی که نتواند تحمل این همه ظلم را نماید و یا به اصطلاح خدای نا خواسته به خانه پدرش پناه ببرد از نظر اجتماعی و خانواده شوهرش محکوم است و برای همیشه مردم قریه او را بخاطر این کارش تحقیر و توهین می نماید.
نتیجه این که خشونت علیه زنان قاعده است وعدم خشونت استثنا که در بسیاری موارد به سادگی استثنا به حالت تعلیق در آمده و قاعده بدون حضور استثنا عمل می نماید. اگر بنا باشد با روش استقرأ بدنبال اثبات این قاعده باشیم به صد ها مثال زنده بر میخوریم که درستی آنرا به اثبات میرساند.
خشونت با انواع و اقسام مختلف خود نمایی کرده و بر زندگی زنان در این جامعه سایه افکنده است. ظالمانه ترین نوع خشونت علیه زنان لت و کوب است که گریبان گیر آنها میباشد و مواردی زیادی از آن به عنوان یک واقعیت عینی وجود دارد، خشونت های لفظی چیزی است که زنان با گذشت زمان با آن عادت میکنند و هر صبح و شام بخش از زندگی آنانرا در اکثر از خانواده ها تشکیل میدهد. ازدواج های اجباری که گونه ای ازدواج عادی به شمار میرود از دیگر خشونت های است که نمی توان به سادگی از کنار آن گذشت، زنان در جامعه ما عملاً از هیچ گونه حقوق مالی بر خوردار نیست، حق معامله، خرید و فروش را بدون اجازه شوهران شان ندارند مهمترین مشکل زنان این است که آنها از هیچ گونه پشتوانه و اختیار مالی و اقتصادی بر خور دار نیست به همین خاطر زندگی و زنده ماندن شان متکی به شخص دوم است ممکن شوهرش باشد و در صورت طلاق گرفتن و پیش از ازدواج پدر، برادر و ... باشد. حق میراث به عنوان یک حق مالی زنان و دختران که مبنای دینی دارد عملاً در این جا به آنها داده نمی شود خواستن حق میراث مساوی است با بی حیایی و بی شرمی و یک عمل محکوم شناخته میشود، در میان 130000الی 140000 هزار نفر نفوس تعدادی زنان که از حق میراث استفاده می نمایند با انگشتان یک دست برابری کرده نمی توانند. شاید عمده ترین عاملی که باعث میشود نوع نگاه و بر خورد نسبت به زنان به عنوان انسانهای درجه دوم(انسان ناقص) باشد و از طرف دیگر باعث شده که خشونت علیه آنها در ابعاد مختلفش به عنوان قاعده عمل کنند و عدم خشونت را به عنوان استثنا بپذیرد که در بسیاری مواقع به حالت تعلیق در می آید ریشه در عدم بر خورداری از حقوق مالی داشته باشند.
باید توجه داشته باشیم همه این مسایل که گفته شد به گونه ای معلول است باید علت ها را پیدا کرد و تعریف مشخص از آنها ارائه داد و برای از میان برداشتن آنها برنامه دقیق نظری با دید گاه روشن طرح و عملی گردد در آن صورت تا حدی امکان آن میرود که در معلول ها تغیری به میان آید، به همین سادگی نیست که بگویم مردان در این جامعه آگاهانه تصمیم گرفته اند که به زنان ظلم کنند و حقوق آنها را پایمال کنند، اگر به آنها این اجازه داده نشود مسئله حل میگردد، اگر این گونه به مسایل نگاه کنیم به بی راهه رفته ایم و نمی توانیم نقش قابل توجه در تغیرات و تحولات مثبت ایفا کنیم. به نظر میرسد نوع زندگی حاکم دهات یا به عبارتی سیستم زندگی حاکم در این جامعه وجود دارد تمام قواعد و قوانین حاکم بر آن در زمینه های مختلف اجتماعی و اقتصادی بر اساس نیاز به عنوان جزأ از یک کل(نوع زندگی یا همان سیستم زندگی حاکم) ساخت بندی شده و در طول تاریخ به نیاز ها پاسخ گفته و این جامعه بقا و تداوم حیاتش را مدیون این قواعد رفتاری خاص در عرصه های اجتماعی و اقتصادی میباشد. به گونه ای مثال عدالت غیر رسمی( حل و فصل منازعات از طریق نهاد های غیر رسمی مارکه ها) با ساختار های قبیلوی، طرز فکر و قواعد حاکم بر آن سخت همخوانی دارد و به همین دلیل از جایگاه ویژه نیز بر خور دارند.
برای تحول در زمینه های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی نیاز است تا در بسیاری از نهاد های موجود در این سیستم از زندگی تغیری عمیقی به میان و این در کوتاه مدت نا ممکن به نظر میرسد. ادامه دارد
آنچه باعث شد تا این وبلاگ را ایجاد کنم نوشته ها ومقالات بود که گه گاهی مینوشتم ومجبور بودم در جای آنرا نگهداری کنم واز دوستان خود برای اصلاح وبهتر نویسی آنها نظر بخواهم .