فقط باانقلاب میشود بسوی محوخشونت حرکت کرد!
1
زنان درتمام جهان ازشمال گرفته تاجنوب ازشرق گرفته تاغرب ازدموکرات ترین کشور ها که آمریکا واروپاباشد گرفته تااستبدادی ترین نظام ها که ایران وعربستان سعودی باشد به گونه های متفاوت مورد خشونت قرار میگیرندوانسانهای که دراین کره ای خاکی زندگی میکنند نسبت به زنان به عنوان انسانهای درجه دوم وقابل ترحم نگاه میکنند بنابراین رهایی زنان ازخشونت به یک حرکت جهانی ودرمنطقه(شرق)بخصوص درکشورهای اسلامی به یک حرکت انقلابی بدون توجه به قوانین نافذه دراین کشورها که باخشونت علیه زنان عجین گشته است نیازمیباشد.درقوانین شرقی (کشورهای اسلامی)خشونت علیه زنان قاعده است وعدم خشونت استثنا،استثنابه هیچ صورت نمی تواند درقاعده رخنه کند مگراینکه قاعده راازبنیان ویران کند وطرح نودراندازد.
2
درافغانستان تمام قوانین ازقانون اساسی گرفته تاصدها عنوان قانون دیگری که داریم بخصوص قانون مدنی،قانون احوال شخصیه اهل تشیع وقانون جزا را اگربه دقت مطالعه کنیم براساس(قاعده)خشونت بوجودآمده،تکامل یافته وبالاخره تدوین گردیده بطورنمونه دراولین پاراگراف مقدمه قانون اساسی میخوانیم که(... وتوکل به مشیت حق تعالی ...)باتوجه به تفسیری که ازاین مشیت ارائه گردیده است وقواعد حاکم برجامعه افغانستان براساس آن ساخت بندی شده به هیچ صورتی اجازه محو خشونت علیه زنان رانمیدهد.فقره دوم ماده بیست ودوم قانون اساسی افغانستان زیبابیان نموده اند( اتباع افغانستان اعم اززن ومرد دربرابرقانون دارای حقوق ووجایب مساوی میباشند) اولا این ماده دروغ است چون فرهنگ حاکم برجامعه افغانستان وبافت های سنتی وقبیلوی به هیچ وجه اجازه این برابری ومساوات حقوق ووجایب زن ومرد را نمی تواند بپذیرند.دوما این یک پارادوکس است ازیکطرف این ماده به صراحت برابری ومساوات حقوق ووجایب زن ومرد را اعلام میدارد درحالیکه ماده سوم همین قانون اساسی میگوید(هیچ قانونی نمیتواند خلاف معتقدات واحکام دین مقدس اسلام باشد)یعنی به هیچ صورتی امکان ندارد که حقوق ووجایب زن ومرد درمقابل قانون مساوی وبرابر باشد چون خود قانون براساس ومبنای نابرابر ساخته وپرداخته شده است.قانون مدنی نفقه زن رابدوش همسرش میاندازد،معنی این ماده قانون این است که زن توان کارکردن ونان پیداکردن برای خودش راندارد بنا قابل ترحم است شوهر باید سله رحم داشته باشد وباید نفقه زن رابپردازد.(فقره 1 ماده 117 قانون مدنی افغانستان). نمونه ای دیگری عرض میکنم میراث حق دختران نیزهست (مطابق قوانین آن هم نابرابر) اماپدرباتوجه به مکانی که زندگی میکند ودرنظر گرفتن قواعد زمانه نمی خواهد دخترانش ازحق میراث برخوردار شوند،بنا دراواخرعمرش تمام مال منقول وغیرمنقول خود رابه اسم پسرانش میکند وسند کتبی درحضوردوتاشاهد بامهرو امضای خودش به آنها(پسران)تسلیم میکند،عملا بعد ازفوت پدر دختران ازمیراث محروم میشوند،این دختران دروازه هرمحکمه ای را که بزند وازهروکیلی کارآزموده حقوقی که مشوره دریافت کند کاری ازآنها ساخته نیست چون آنان هیچ ماده قانونی برای اثبات حق ارث شان که (نصف) هم هست ندارد. باتأمل اندک بدین نتیجه میرسیم که باقانون نابرابر،برابری محال است. نمونه های زیادی است که ذکرهمه دراین مقاله نمی گنجد.
3
افغانستان به شدت گرفتار ساختارهای قبیلوی وقواعد لایتغیر سنت های مردود است وجایگاه زن دراین ساختارها وقواعد لا یتغیر سنتی توسط نظام پدرسالاری تعریف شده ودراین تعریف خشونت علیه زنان به عنوان قاعده به رسمیت شناخته شده وعملی میگردد،عدم خشونت استثنا است بنا تازمانیکه زنان این قاعده رابپذیرند عدم خشونت به عنوان استثنا باقی میماند وهیچ تصورنمی شود که زنان خشونت های مختلف وموجود علیه شان را محونمایند.نمود های بارز و وحشیانه ترین خشونت علیه زنان بد دادن(دادن دختربجای خون بها) دختراست که دراین ساختارقبیلوی باسنت های حاکم برآن پذیرفته شده وبه عنوان یک قاعده مورد قبول همگی قرار گرفته تا جایی که درسالون ولایت هرات درزمان سید حسین انوری به این گونه فیصله های شورای های قومی رسما مهر تائید گذاشته شد، عروس وداماد قرار دادن دختر وپسری که دربین فامیل دریک روز به دنیا میایند درهنگام تولد درفرهنگ افغانستان یک چیزی پذیرفته شده است عملا انتقادی علیه آن وجود ندارد بجز تبلیغات رسانه ای و صدها نمونه ای دیگر.
4
محو خشونت علیه زنان طالب آن است که دیدگاه انسانها نسبت به هستی وانسان متحول گردد ازایدولوژی سیاسی گرفته تا فلسفه ودین وشعر و... این تغیر چگونه میسراست فقط ازراه مبارزات پی گیر میتوان به ساختارهای قبیلوی و سنت های جاهلانه ضربه زد وراه رابرای یک طرح نو وتغیر هموارساخت.این استثنای که درفوق تذکر رفت زمانی میتواند به عنوان قاعده دربیاید که قاعده قبلی( خشونت علیه زنان )را به چالش بکشد وازبیخ وبن برکند وریشه هایش راخشک نمایند واین ویران کردن قاعده بجز انقلابی بدون درنظرداشت قواعد وقوانین رسمی خشونت آمیز،امکان ندارد.
زنان باید دراین راه پیش قدم گردد و آگاهانه گام بردارد، قاعده(که قوانین نافذه افغانستان پشتیبان ان است) رابه حالت تعلیق درآورند ومجهز باصلاح علم،دانش، خود آگاهی و تشکل آماده جنگ تغیرسرنوشت ومحوخشونت شوند. نکته مهم این است که این حرکت انقلابی باید دریک سطح وسیع حداقل منطقه ای فغانستان،ایران،پاکستان وکشورهای حاشیه خلیج صورت گیرد درغیرآنصورت اگردریک کشور باشد به شدت سرکوب خواهند شد به دلایل مختلف.
م. اخگر6مارچ 2010 م
آنچه باعث شد تا این وبلاگ را ایجاد کنم نوشته ها ومقالات بود که گه گاهی مینوشتم ومجبور بودم در جای آنرا نگهداری کنم واز دوستان خود برای اصلاح وبهتر نویسی آنها نظر بخواهم .