بنام خدا

نويسنده : نقي واعظي زاده

مادرگیر دوبحران هستیم

بحران هویت یک بحث جدی درعین حال مغلق درقبال کشورهای درحال رشدوفارغ شده ازجنگ میباشد وهمچنین میتوان گفت دنیای شرقی ما به نحوی دچار چنین بحران میباشد بحران هویت رامیتوان بطورکل بدودسته تقسیم کرد یکی بحران هویت داخلی ودیگری بحران هویت جهانی .افغانستان کشوری است که جنگ چنددهه داخلی راپشت سرگذاشته طبعتا دچارچنین بحران میباشد آنچه که بحران داخلی تلقی میشود این است که آیا مایک ملت واحدی راتشکیل میدهیم یانمی دهیم مولفه های این هویت ملی ماچیست آیا باآن مولفه ها توافق داریم یا نداریم میلا ازاین جهات مادچارمشکل هویت هستیم ما الان درمورد واژه افغان بودن توافق چندان نداریم یعنی ما اگرمامشکل بحران هویت نمیداشتیم دراطلاق این واژه توافق داشتیم اگر بادقت دراین موردتوجه شود میبینیم که بعضی ها همه راافغان میدانند(ماافغانها)بغضی برخلاف چنین واژاز استعمال آن ابامیورزند به جای افغان کلمه افغانستانی رابه کارمیبرد چنین اختلافات بیانگراین است که مادرهویت ملی خود اتفاق نظرنداریم حتی درسطح روشن فکران بازهم درباب حوضه فرهنگ هامی بینم که ازنظربعضی ازسیاست مداران ما این خورده فرهنگ ها میتواند منبع هویت سازباشد وبیانگرآرمان های اجتماعی شان باشد ویک تعداد نگاه منفی دارد با چنین نظریه یعنی مجال دادن به چنین خورده فرهنگ ها وخورده هویت ها به معنی ازبین بردن هویت ملی است این مسایل بحران هویت داخلی ماست که هویت مارادچاربحران جدی قرارداده چنانچه اگردرتاریخ معاصرافغانستان توجه صورت گیرد دیده میشود که قومیت درافغانستان کم وبیش مبنای هویت بوده مثلادوران صدارت هاشم خان ودوران عبدالرحمن که براساس قوم اکثریت تکیه داشته یعنی قومی که درافغانستان اکثریت است مبنی هویت ملی قرارگیرد بدون درنظرداشت اقلیت های قومی وازنظرفرهنگی زبان پشتو را تقویت میکردند علیه زبان های دیگرتامبنی هویت قراربگیرند وهم چنان دوران مشروطیت دریکی ازمواد قانون اساسی تآکید میشود که دولت باید زبان پشتوراتقویت کند که این عمل خود ستیزه جویی علیه زبان های دیگررامیرساند وبه گونه صریح وواضح یک نوع بی عدالتی است بعد دربرابرش جنبه هویت مقاومت رابه خود گرفت که جنگ های اخیربین اقوام حالت منازعه ای گروهی رابوجودآورد .

مسأله دوم بحران هویت درسطح جهانی است یعنی نحوه مواجه بامدرنیته وجهان شمولی وجهان گرایی جدید است بناافغانستان جزجامعه جهانی است وبه اعتبار همین جزبودن که بعد ازیازده سپتامر اهمیت پیداکردونشان داده شد که افغانستان میتواند درجامعه جهانی موثرواقع گرددافغانستان به عنوان یک نقطه دورافتاده که اهمیت استراتژیک چندانی ندارند میتواند امنیت جهان رابه هم بزند درصورت که نادیده گرفته شود ونقطه رشد افراطیت باشد این بدین معنی است که افغانستان هم جزخانواده جامعه جهانی به شمارمیرود ومتواند درصورت عدم توجه به کل جهان صدمه بزند براساس این گره خورده گی که بین ماوجامعه جهانی وجوددارد جهان گرایی وجهان شمولی به عنوان یک پدیده مدرن به پیش میرود دراین جانیز دچارنوع دیگر ازبحران هویت میشویم اگرماخواسته باشیم باسنت قومی وفرهنگی خود زندگی کنیم مارادرمقابل جامعه جهانی قرارمیدهد چون به آنچیزیکه مورد قبول جامعه جهانی است تطابق ندارد ماحالا بااین بحران مواجه هستیم که افغانی باشیم یاافغانستانی وبریده ازهرد وتنها عضو جامعه جهانی باشیم ویا باسنت های خودما زندگی کنیم که امکان ندارد.حال بادرنظرداشت چنیین بحران ها چطورمیتوان یک تعریف ازهویت ملی وملت بدست داد که برپایه یک توافق عمومی باشد اگربراصول عدالت به یک برداشت مشترک تکیه کنیم میتوان برآن توافق کرد درواقع متکی باشد برعنصرآگاهی واراده جمعی همگان توافق داشته باشد وهمه گان احساس کند که ملزم برآن است یعنی طوری باشد که مبتنی بربی طرفی سیاسی جانب هیچ یک ازمسأله های زبانی رانگیرد وهمین طورببرابری وآزادی رابرای همه گان تضمین کند درغیرآن باآن سیاست های قبلی وکماکان فعلی نمیتوان برهویت توافق جمعی رسید وهویت ملی داشته باشیم حل چنی معضله کاردشواررا پیش روی ماقرارداده است. با توجه به معضلات که مطرح شد مادچارمشکل هستیم ونیازبه راه بیرون رفت ازاین مشکلات به شدت احساس می گردد اگرتوجه صورت نگیرد مشکلات قبلی تکرار خواهند شد قربانی بی شماری گرفته ودرآینده نیز خواهیم گرفت این کارمدیران وسردمداران است که بازیرکی خاص بااین مشکلات کناربیاید به گونه ای که هم منافع ملی ماحفظ گرددوهم جدای ازخانواده جهانی ودچارانزوانشویم.