بنام خدا

 

نويسنده :مسلم فهيمي

پيروي كرزي از سياستهاي حذفي حاكم بر كشور هاي اسلامي نسخه صلح اش رابا چالش جدي مواجه نموده است.

ناهنجاري هاي موجود در عرصه هاي حيات سياسي ،اجتماعي وفرهنگي جهان اسلام اين نكته را آشكار ميسازد كه اين جوامع در تمام زمينه ها به گونه اي حزن آور از قرني كه در آن زندگي ميكنند فاصله دارند .اين فاصله هرروز وسيع تروطويل تر ميشود به گونه اي كه به نظرمي رسد پاياني برآن متصور نيست .اين فاصله كه درتمام حيطه ها حاضراست در قلمرو سياسي از حقيقت ملموس تري برخودار است .چراكه درين حيطه بامقوله قدرت وحاكميت بحث جريان دارد.حيات سياسي در كشور هاي اسلامي به تعبير ديگر جهان سوم به طرز انكار ناپذير از نقطه نظر كيفي از ويژه گي هاي د وران غيرمدني برخودار است تجربه روز مره در بسياري از اين كشور ها ماهيت غير مدني وتعاملات سياسي را از عينيت در داوري برخوردار ساخته است به جهت حاكميت ذهنيت غير مدني وديگر ناپذيري در گستره سياسي است كه نگرش ها ويا گروه هاي متفاوت در جامعه در تلاش مستمر هستند كه با حملات انتحاري و جبهه گيري غير معياري به انحصار دست يابند .

معضلي كه بسياري ازاين ممالك از جمله افغانستان با آن دست در گريبان هستند،همان مشروعيت تاريخي ونگاه انحصاري در بين گروهها وارزش هاي مستقر در جامعه است ،انحصار درچار چوب اين منطق خصلتي نهادينه يافته است بدين معنا كه همه ايده ها وانديشه ها در جهان اسلام خطا ناپذير هستند هر پديده بايد در يك قالب خاص به تعريف گرفته شود وبه تجزيه تحليل در آيد ،خط مشي ها وسياست ها در جامعه ضرورتا بايد به وسيله يك قوم ،يك گروه ويا يك كتله معين ترسيم شوند با اين حال تنها قوم حاكم است كه از اين توانايي وظرفيت بر خوردار ميباشد تا مسير هاي وجهت ها را مشخص كند ،دراين جاست كه انحصار طلبي وانديشه هاي غير دموكراتيك مانع ميشود تا نيروهاي انساني در بشر به بالقوه گي برسندوبالعكس اين ايده ونگرش عقب مانده گي سياسي ونيز عقب گرد در ديگر حيطه هاي زندگي را وسعت ميدهد وبه توسعه آن مي انجامد چون انحصار طلبي ،غير انساني ،غير عقلاني واز همه مهمتر غير اخلاقي است ومنحصر به يك پذيرش طبيعي در جامعه نمي شود براي اينكه هميشه گروهي معترض وسركوب شده وجود دارد به همين دليل است كه در بسياري از كشورهاي اسلامي همه چيز براي تحقق قدرت وسياست قرباني ميشود وهمه چيز در خدمت اين هدف قرار ميگيرد كه نتيجه اين حركت از يك طرف سبب ميشود تا خصلت هاي متعالي انساني وبشر دوستي از افكار وانديشه انسان پاك شود بشكلي كه نه ارزشهاي ديني ومكتبي براي اومعتبر است ونه قداست ماه رمضان ونه ريختن خون هم نوعان شان كه به ضيافت ومهماني خدا مشغول اند واز طرف ديگر انسانهاي مسلمان اعم از افراطي وغير افراطي را ملزم مي سازد تا براي تحقق انحصارورسيدن به اهداف خود به سياست حذفي كه هم با تز ديني شان در تضاد است وهم با مولفه هاي دموكراسي و انسان محوري ،متوسل شوند . با در نظر گرفتن اين موضوع متوجه مي شويم كه چرا گفت وگوي سياسي بطور منطقي وعقلاني براي رفع خشونت وتأمين ثبات پايداردر كشور هاي اسلامي فرصت بروز پيدا نكرد ه است اگر هم بده بستان ومصالحه سياسي تحقق يافته ويا در حال شكل گيري است ،تنها در سطح قومي وگروهي بوده نه در عصه ملي وجهاني-بدليل اينكه سياست در گستر ه دنياي اسلام ماهيت حذفي دارد واين وسيله اي است كه از آن به عنوان مديريت سياسي ياد ميشود .چون خط مشي حاكم براي اداره جامعه تكيه به سياست حذفي وغير عقلاني دارد ،با اين وجود خشونت كه لازمه سياست حذفي ميباشد به يكي از وجوه مشخصه جامعه تبديل ميشود .اصولا سياست حذفي به دلايل ماهوي خشونت را به شكل آشكار يا پنهاني يا به شكل رواني وفيزيكي آن طلب ميكند اينكه چرا خشونت هاي فراوان در كشورهاي اسلامي آن هم در قالب حملات انتحاري وتروريستي هر روز گسترده تر ميشود وامكان محو واز بين بردن آن وجود ندارد بدليل حاكميت سياست هاي حذفي در حيطه سياست است .به جهت اينكه تنوع نگرشها ومشروعيت وجود مجامع مدني ويا طبقات متفاوت با نياز هاي متمايز پذيرفته نميشود واز طرفي هم وجود عناصر افراطي يا نگرش مذهبي و سنتي در عرصه حاكميت وسياست با عث شده است كه فرصتي براي گفت وگوي منطقي وايجاد سازو كار تازه براي رهايي از خشونت كه مذهب وسياست به مثابه پشتوانه مقتدران محسوب ميشود بوجود نيايد .اگر چه سياست حذفي در قالب مذهب وانديشه ديني آن هم از نوع انديشه هاي شيخ آصف،ملا عمر،حكمتيار،سيد حسن نصرالله،اسماعيل هنيه ومقتداصدر در كوتاه مدت ممكن است براي برتري گروه يا يك انديشه كار ساز باشد اما به جهت اينكه به تشديد خشونت وقطبي شدني جامعه كمك ميكند از نهادينه شدن دست آورد هاي دموكراسي وتعميم آن در حيات سياسي ،اجتماعي ،فرهنگي واقتصادي ملتها وبا نگرش هاي نو براي حاكميت در راستاي تعين سرنوشت آنها جلو گيري منمايد همين قضيه بيانگر آن است كه چرا حيات سياسي در كشورهاي اسلامي بشدت بي ثبات واقتدار سياسي به شدت آسيب پذير جلوه ميكند اگر كشور هاي اسلامي عزم ورود در قرن بيست ويكم وتجربه فضاي مدني ودموكراسي را داشتند  در وهله اول بايد به نفي سياستهاي حذفي ومذهبي مي پرداختند ودر مرحله دوم تلاش را براين قرار ميدادند كه سياست همپذيري درين كشور ها پابگيرد .سياستي كه هر انديشه اي را كه خواهان بر تري در حيطه حاكميت است مي پذيرد وهر نوع نگرشي را كه با ويژگي هاي انساني بشر نزديك با شد جذب ميكند اما متأسفانه اين مهم در كشورهاي اسلامي نه تنها راه نيافته بلكه اعمال سياست هاي سنتي وديني بر مبناي خشونت ،ترور،نقض حقوق بشر وسلب آزادي هاي مدني وفكري ورشوه ستاني از سوي متوليان امور ميدانرا براي ورود آن غبار آلود نموده است كه نمونه بارز آن را نسل جديد ما امروزه در بسياري از كشورها دين محور منجمله در افغانستا ن مشاهده ميكنند .اين در حالي است كه چندي قبل رئيس جمهور نسبتا دموكرات كشور طي سخنراني كليشه اي خود در مجمع عمومي سازمان ملل متتتحد ضمن بر شمردن چالشهايي كه فراراه افغانستان وجو دارد ،از پيشرفت ،استحكام وسرعت بازسازي وكاهش خشونت سخن رانده است .اما آقاي كرزي از وجود فساد اداري وعناصرسنتي افراطي ديني ونيز از موجوديت چهره هاي مافيايي مواد مخدر در ادارات حكومتي خود اشاره نكرد ،در حالي كه فساد اداري وسيع وبي لگام در اداره كابل از يك سو ارگانيزم دولت را با خطر نابودي مواجه نموده واز سوي ديگر اين پديده از اساسي ترين موجبات ركود وشكست وعقب گردي در تمام عصه هاي سياسي ،فرهنگي ،اقتصادي و....محسوب ميشود وجالبتر از آن آقاي كرزي بعد از بازگشت از نيويورك در حاليكه نسخه گفت وگو با طالبان وهراس افكنان را در دست داشت اعلان نموده است آنچنان از تداوم خشونت و عدم استقرار ثبات در افغانستا ن خسته است كه اگر آدرس ملا عمر وگلبدين حكمتيار رهبر طالبان ورهبر حزب اسلامي را ميدانست خود شخصا وارد عمل شده ودر راستاي بهبود وضعيت كشور و سر نوشت سياسي ملالت باري كه پيشروي مردم افغانستان قرار دارد گفت وگو ميكرد اما مدتي نگذشت كه نسخه فرا خوان مصالحه كرزي كه از اجلاس نيويورك آورده بود بعد از مانده نباشي تلخ از سوي طالبان با حملات انتحاري پي هم ،خونين ودهشت ناك در نقاط مختلف كابل پاسخ داده شد . اين حملا ت زماني بوقوع پيوست كه آقاي كرزي بدنبال آدرس ملا عمر وحكمتيار ميگشت تا با آنان به مذاكره ومفاهمه بپردازد وزمينه ورود آنهارا در حاكميت سياسي كشور فراهم نمايد داستان خونين كابل به شمول امراي مذهبي نه تنها خشونت ونقض حقوق بشر ر ترويج ميكنند بلكه دهشت افكني وقتل عام انسانها ي بيگناه را يگانه وسيله براي رسيدن به اهداف سياسي وايديا لوژيكي خود ميدانند. بااين وجود مردم افغانستان بخوبي درك كرده اند كه مواجه شدن با انديشه ها وديد گاه هاي افراطي مذهبي –سياسي از يكسو ونيز مواجه شده با مشكلات ومعضلات حاد اجتماعي،فرهنگي واقتصادي ،«تك نگاهي»و«تك گروهي»امكان تداوم يك نظام غير پويا وغير دموكراتيك بر مبناي فهنگ دين محور از نوع سنتي را

 ممكن ميسازد .درست به همين دليل حركت به سوي انحصار وغلتيدن در ورطه انحصار طلبي مذهبي وسياسي بنام مصالحه وآشتي ملي اجتناب نا 1ذير مي شود.اما سوال اينجاست درامه ي را كه آقاي كرزي ومبلغين ديني شان به بهانه گفتمان منطقي دولت باگروه طالبان رور دست گرفته ،ميتواند در حد يك اجلاس عقلاني براي حل مشكلات موجود در كشور باشد يااينكه سرآغاز دور جديد ي از مشكلات خواهد بود كه ممكن است بد تر از گذشته شود؟اين سوالي است كه گذشت زمان به آن پاسخ خواهد داد .